خانه » انشا پایه هشتم » انشا در مورد صحنه ورود یک موش به خانه

انشا در مورد صحنه ورود یک موش به خانه

انشا در مورد صحنه ورود یک موش به خانه

انشا در مورد صحنه ورود یک موش به خانه

انشا صفحه ۴۲ کتاب نگارش پایه هشتم

 

مقدمه : موش ها از جمله حیواناتی هستند که همواره ردپای آن ها را می شود همه جا مشاهده کرد.

 

بدنه : کم کم داشت با قدم هایی که احتیاط کاملی در آن بود به داخل خانه گام می نهاد او با هر نگاهش که به سرعت بود به این سو و آن سو می نگریست و بو می کرد به دنبال غذا بود .

 

انگار این راه را چشم بسته هم می توانست بپیماید. بوی غذا او را به آشپزخانه رساند. موش زنی را دید که در حال پخت و پز است و متوجه او نیست. موش با دقت بسیاری از گوشه ای گذشت تا خانم خانه او را نبیند زیرا از انسان ها می ترسید.

 

او همیشه دیده بود که بسیاری از هم کیشانش توسط انسان ها کشته شده اند از ترس زیاد ناگهان به یکی از ظروف برخورد کرد و صدایی ایجاد شد. خانم خانه برگشت و موش را دید. با دیدن موش او ترسید و جیغ کشید و در این موقع بود که موش پا به فرار گذاشت.

 

دسته ای از موش ها  صحرای  هستند. آن ها از دسته جوندگان در جانداران هستند. هر چیزی که قابل جویدن باشد را  با دندان تیز خود می جوند حتی اگر قابل خوردن نباشد. اگر فرصتی بیابند فرش، چوب، کاغذ و… را می جوند و خسارت هایی به انسان ها وارد می کنند.

 

در واقع دندان موش ها به سرعت رشد می کند و آن ها برای اینکه این رشد را متوقف کنند مجبورند همه چیز را بجوند تا سرعت این رشد کند شود موش ها بر اساس طول دم خود قابل شناسایی هستند. بسیاری از انسان ها از تله موش ها استفاده می کنند تا موش ها را به دام انداخته و بکشند. یکی از بزرگ ترین دشمن موش ها گربه ها هستند گربه ها، موش ها را دنبال می کنند تا  از آن ها غذایی برای خود تامین کنند.

 

بسیاری از موش ها در فاضلاب منازل و شهرها هستند  و این خود دلیل انتقال بسیاری از بیماری ها به انسان است. یکی از وسیله ها فضله موش است.

 

انسان ها  به راحتی با فضله موش دچار بیماری های مختلفی می شوند همواره باید از این جوندگان دوری کرد. آن ها موجودات خوبی هستند اما به انسان ها آسیب های زیادی وارد می کنند .

 

نتیجه گیری : موش ها جزء جوندگانی هستند که دیدن آن ها در خانه خوشایند نیست. زیرا به سرعت زاد و ولد می کنند و ناقل بیماری ها به انسان ها هستند. باید مراقب موش ها بود.

 

 

2 – انشا دوم درباره صحنه ورود یک موش به خانه

 

فکرش را بکن تازه از حمام آمده باشی و بخار و گرمای حمام کاملا خسته ات کرده باشد ، بعد بروی روی تختت دراز بکشی تا کمی حالت جا بیاید ، بعد یکدفعه یک صدای خر خر بشنوی ، انگار کسی دارد قایمکی کاغذی را مچاله می کند ، بعد کمی دور و برت را نگاه کنی و ببینی چیزی شبیه یک تکه طناب طوسی از زیر مبل بیرون آمده است.

 

بله ، بلند می شوی که بروی و ببینی که چیست ، که میبینی یک موش کوچولوی کثیف و با مزه دارد پایه های مبل گرانتان را می خورد. وای وای که چه احساس بدی است ، نمی دانی باید چه کار کنی ، می خواهی بکشی اش ، دلت نمی آید ، می خواهی بگیری اش و بیرونش بیندازی ، نمی توانی چندشت می شود.می خواهی لباست را عوض کنی و خانه را ترک کنی ، اما می دانی موقعی که برگردی به احتمال زیاد این آقا موش عزیز نصف اثاث خانه را جویده و باید جیغ های مادر عزیز را به گوش جان بخری که : موش همه چی مونو خورد ، زندگیمونو برد ، آخرشم مرد …

 

خلاصه گیج و سردرگمی و چیزی به ذهنت نمی رسد ، که یکدفعه یک فکر عجیب به ذهنت می رسد .

 

پیش خودت می گویی زنگ بزنم آتش نشانی بیاید و کلکش را بکند ، اما وقتی تصور می کنی که ماشین های بزرگ آتش نشانی با آن همه تجهیزات را برای کشتن یک موش به اینجا کشانده ای ، خودت خجالت می کشی و نمی دانی در مقابل نگاه پر خشم و توام با نیش و کنایه آتش نشانان عزیز چه واکنشی نشان بدهی.

 

در همین حالی که ناگهان یک فکر ساده به ذهنت می رسد ؛

 

 

یک تکه پنیر، درِ باز و موشی که خداحافظی می کند با خانه …

 

 

3 انشا سوم در مورد صحنه ورود یک موش به خانه

 

پدر داشت نماز می خواند، مادر در آشپزخانه بود، من روی کتابهایم داشتم چرت می زدم، داداش کوچکم با اسیاب بازی هایش بازی می کرد چه کسی می دانست چند دقیقه بعد چه اتفاقی خواهد افتاد!

 

پدر به یک آن با صدای بلند گفت الله اکبر، مادرم فکر کرد گوشی موبایل پدر زنگ می زند مادر دوید تا گوشی پدر را پیدا کند، در همان هنگام تلفن خانه زنگ خورد من از خواب بیدار شدم و دیدیم کسی گوشی تلفن را بر نمی دارد، به هر زحمتی شده و به بد و بیراه گفتم به خودم به سمت گوشی تلفن رفتم، دایی بود از تبریز زنگ زده بود با بی حوصلگی جوابش را می دادم، خوابم می آمد، پدرم همچنان با صدای بلند الله اکبر می گفت و را طبق معمول تند تند نمازش را می خواند اما ابنبار کمی سرعتش بیشتر شده بود.

 

مادر کت پدر را با عصبانیت بر روی زمین کوبید و گفت: کجاست این موبایل بی صاحب و زیر لب چیزهای هم نثار پدر و خود کرد….

 

دادش کوچکم همچنان داشت کنار اسباب بازی ها با آرامش بازی می کرد حتی برعکس همیشه خیلی هم خوشحالی می کرد و گاهی با صدای بلند می خندید.

 

مادر نزد پدر آمد و گفت گوشی یت زنگ نمی زند که چرا الله اکبر را بلند گفتی؟! دایی گفت چی شده دعواست؟ پدرم سلام را که تمام کرد گفت موش!! موش!!! اونو از دست بچه بگیرررر! و دوید سمت داداش کوچکم

 


 

منبع : سون اسکول

انشا در مورد درمورد درباره صحنه ورود یک موش به خانه صفحه ۴۲ 42 کتاب مهارت های نوشتاری نگارش پایه کلاس هشتم

انشا در مورد صحنه ورود یک موش به خانه

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

CLOSE
CLOSE