خانه » دسته‌بندی " انشا پایه هشتم "
نمایش مطالب :

انشا پایه هشتم

           

انشا درباره طعم لبوی داغ در یک روز برفی

انشا درباره طعم لبوی داغ در یک روز برفی

انشا در مورد طعم لبوی داغ در یک روز برفی

انشا صفحه 62 کتاب مهارت های نوشتاری پایه هشتم

 

مقدمه : در راه برگشت به خانه همراه دوستم بودم.هنوز هوا تاریک نشده بود. کم کم چراغ های خیابان ها روشن می شدند.به این معنی که هنوز یکی دو ساعت به وقت شام ما مانده بود.خنده کنان داشتیم راه می رفتیم که ناگهان چشممان به آنطرف میدان افتاد.لبو فروشی را دیدیم که در آن برف و سرما بدون کلاه و دستکش برای مردم لبو می کشید و عطر و بوی لبویش همه جا را گرفته بود.

 

 

بدنه : خیلی وقت بود لبو نخورده بودم. خیلی هوس کرده بودم.یهویی به خودم گفتم اول جیبتو ببین بعد لبو رو . دست تو جیبم کردم دیدم چند اسکناس مچاله شده ی پونصد تومنی ته جیبم له و لورده شده.به دوستم نگاه کردم، اونم مثل چند لحظه ی پیش من به لبو ها خیره شده بود.گفتم تو هم دلت می خواد لبو بخوری ؟ گفت آره. گفتم بزن بریم فقط اینو بگم که باید منو مهمون کنی.

 

(بیشتر…)

           

انشا در مورد بوی خاک پس از بارش باران

انشا در مورد بوی خاک پس از بارش باران

انشا در مورد بوی خاک پس از بارش باران

انشا صفحه 62 کتاب نگارش پایه هشتم

 

مقدمه : وقتی باران می بارد ، همه چیز عوض می شود . انگار کوچه ها همان کوچه های سابق نیستند . آدم ها همان آدم های قبلی نیستند. بعضی شان خوشحال میشن ، بعضی ناراحت. خاک هم جزو این دسته است . قبل از باران ، حین باران و بعد از باران خیلی خیلی فرق می کنه .

 

 

بدنه : موقع بارون ، بیشتر ما فقط یک چیز رو می بینن ، قطرات باران و صدای باران . این دو تا به اندازه کافی جذاب و دلربا هستند که حواس ما رو فقط به خودشون جلب می کنند.خاک باغچه هم درست عین ما غرق در تماشای قطرات بارون شده و هنوز نمیدونه که کم کم داره خیس میشه ، مثل اینکه خوابه خوابه! کسی هم نیست بیدارش کنه . پس منتظر می مونیم ببینیم بعد بارون چی پیش میاد .

(بیشتر…)

           

انشا درباره بوی سیر پایه هشتم

انشا در مورد بوی سیر

انشا در مورد بوی سیر

انشا صفحه 62 کتاب نگارش پایه هشتم

 

مقدمه : از قدیم گفته اند ، بهترین راه رفع بوی بد سیر از دهان ، نخوردن آن است ! ، و چه مثال هایی که به سیر بیچاره و بوی بد آن نسبت داده اند ، که البته این بوی بد بی دلیل نیست !

 

 

بند : در ابتدا گفتیم که بهترین راه رفع بوی بد سیر از دهان نخوردن آن است ، چه مثال زیبایی برای یک واقعیت مهم ، واقعیت اینکه ، زندگی ما مانند کاغذ ، مداد و پاک کن نیست که هر وقت خواستیم ، اشتباهات خود را پاک کنیم و از نو شروع کنیم ، بلکه یک اشتباه ممکن است ، تمامی مسیر زندگی را تحت تاثیر خود قرار دهد و بعد از رخ دادن اشتباه یا گفتن عباراتی نادرست ، به عبارت کاش ، آن را انجام نمی دادم می رسیم ، چقدر این مثال مانند مثال بالاست ، نه !

 

 

بوی سیر به ما یاد آور می شود که برای رسیدن به برخی چیز ها باید تاوان پس بدهیم ، یا به نوعی ، تمام تلاش خود را بکنیم ، به عنوان مثال ، برای رسیدن به تندرستی و بدنی سالم باید بوی بد سیر را تحمل و حتی بدبینی اطرافیان را هم به چشم بخریم !

(بیشتر…)

           

انشا در مورد حمل یک قالب یخ بدون دستکش پایه هشتم

انشا در مورد حمل یک قالب یخ بدون دستکش

انشا در مورد حمل یک قالب یخ بدون دستکش

انشا صفحه 62 کتاب مهارت های نوشتاری پایه هشتم

 

مقدمه : برای خنک شدن دوغ های سر سفره ، به سراغ قالب های یخ می روم.همین که چشمم به چهارگوش های سفید براق می افتد،شیطنتم گل می کند تا بین مسیر آشپزخانه تا سفره ی پهن شده ی توی حیاط ، با آن ها بازی کنم .

 

 

بدنه : یکی از آن ها را بر می دارم. هر 6 بعدش را خوب لمس می کنم. از خنکی آن ها لذت می برم و آن را تند تند از این دستم به آن یکی می فرستم تا وقتی که آب شود.خاطرات درس و مدرسه برایم تداعی می شود.تکالیف مدرسه ما را هی این ور و آن ور می کنند تا وقتی که چهارشنبه شود و ما آب شویم. بعد آن هم به صورت کنترل از راه دور ما را مجبور می کنند تا برویم توی فریزر و آخر هفته را با فکر تکالیف شنبه یخ ببندیم و کاملا آماده آماده باشیم ، آماده برای زجر و عذابی دوباره .

 

 

یکی دیگر از یخ ها را بر میدارم و این بار آن را به نوک زبانم نزدیک می کنم و لیسش می زنم.مزه برف های زمستان را می دهد.بوی ماهی ، سبزی ، نخودفرنگی و هویج را هم می دهد. درست مثل ما محصل ها که ریاضی و شیمی و فیزیک و عربی می خوانیم، از هر کدام دو سه کلمه و فرمولی بلدیم اما مدتی که آن ها را نمی خوانیم ، بویشان از بین می رود و ما می مانیم بدون هیچ اثری از دروس مدرسه .

(بیشتر…)

           

انشا در مورد صدای لالایی مادر پایه هشتم

انشا در مورد صدای لالایی مادر

انشا درباره صدای لالایی مادر

انشا صفحه 53 کتاب نگارش کلاس هشتم

 

مقدمه : اگر همین الان ازم بپرسین از بچگیت چی یادت میاد ، به جز تعداد اندکی خاطره کوتاه هیچی یادم نمیاد . بیشتر این خاطرات فقط یه لحظه بود ؛ مثل شکستن چراغ زیر زمین یا افتادن تلویزیون روی پام . ولی لابلای این خاطات یه چیزی هست که چندبار کپی پیست شده . اون چیه ؟ لالایی مادرم .

 

 

بدنه : مادرم دو سه تا لالایی بلد بود.از بین اون لالایی ها،یکی از اون ها برای من خیلی دلپذیر بود ؛ لالایی که مادرم از مادرش یاد گرفته بود و بیشتر وقت ها آن را برایم می خواند . زمانی که لالایی های دیگر را می خواند ، ناراحت می شدم و آرزو می کردم هرچه زودتر تمام شوند و باز مادرم لالایی مورد علاقه ام را بخواند . وقتی مادرم لالایی می خواند ، غرق در کلمات می شدم . خورشید در حال غروب تنها صحنه ای است که از رویا پردازی هایم هنگام شنیدن لالایی به یاد دارم .

 

 

یادم می آید وقتی مادرم شروع به لالایی گفتن می کرد، از من می خواست چشمانم را ببندم و بخوابم.با صدای همیشگی اش شروع به خواندن می کرد.بعد از اینکه یکبار کی خواند ، بدون وقفه دوباره شروع می کرد.چند دقیقه بعد خسته می شد و دست می کشید.می دید که من هنوز بیدارم و دوباره شروع به خواندن می کرد.این بار با صدایی آرام و آهسته.زمانی هم که می دید کمکم دارم می خوابم ، صدایش را آرام تر و آهسته تر می کرد تا مبادا از خواب بیدار شوم .

 

 

(بیشتر…)

           

انشا در مورد آهنگ سرود ملی پایه هشتم

انشا در مورد صدای آهنگ سرود ملی

انشا در مورد صدای آهنگ سرود ملی پایه هشتم

انشا صفحه 53 کتاب مهارت های نوشتاری

 

مقدمه : آهنگ سرود ملی باز هم طنین انداز شد ، آهنگی که پیام آور افتخار و اتفاق بزرگ دیگری است ، آهنگی که در جای جای ذهن عاشقان وطن نقش بسته است و نمایانگر لحظات خوش است .

 

 

بدنه : آهنگ سرود ملی افتخار آمیز و باعث رشد بذر غرور در قلب ها است ، ولی قلب چه کسانی ؟  معلوم است که قلب عاشقان میهن و معماران آینده ی وطن در این گروه جای می گیرد ، ولی این آهنگ باعث لرزش پای خیانت کاران به وطن و دشمنان این مرز و بوم می شود .

 

 

هر نت این آهنگ با عشق تنظیم شده و از هر قطره ی جوهر شعر آن فداکاری و ایثار جاری می شود ، ولی این صدا که اکنون به راحتی به گوش ما می رسد ، حاصل از جان گذشتگی صدها هزار شهید و چشم به راهی مادران آن ها و نگرانی فرزندان آن ها است ، حاصل اندیشه های خارج شده از مغزهای دانشمندان این سرزمین است که عمر خودرا صرف علم آموزی و انتقال آن کرده اند .

(بیشتر…)

           

انشا در مورد قار قار کلاغ پایه هشتم

انشا در مورد قار قار کلاغ

انشا در مورد قار قار کلاغ

انشا صفحه 53 کتاب نگارش پایه هشتم

 

مقدمه : صبح شده است ! ، عجیب است ، من همیشه با صدای زیبای گنجشک ها از خواب بیدار می شدم ، ولی اکنون صدای سوزناک کلاغی از بیرون پنجره شنیده می شود ، صدایی که آرامش روح همه را خراش می دهد .

 

 

بند : از پنجره نمایان است که کلاغ تنها است ، حتما با قیافه ی زشت و با صدای سردرد آور خود همه ی گنجشک ها را فراری داده است ، چه مثال خوبی است برای کسانی که که با ظاهری زشت و سخنانی طعنه آمیز قصد دوستی با دیگران را دارند .

 

 

در صدای او شکایت نمایان است ، شکایت از ظاهری به سیاهی شب و از صدایی به بدی زنگ ساعت صبحگاهی ، از قارقار او درماندگی حس می شود ، درماندگی از اینکه شکایت های او هیچ ثمره ای ندارد ، ویا شاید دلیل قار قار او انتقاد از شاعر شعر روباه و کلاغ باشد که او را موجودی خنگ بیان کرده است !

 

 

چه بسا قار قار او از شادی است ، از شادی اینکه انسان هایی با باطنی زشت تر از رنگ پر او ، دیگر پرندگان زیبا مانند طوطی و طاووس و غیره را در قفس نگه داشته ولی کاری به کار او ندارند و بعضی اوقات حتی از او می ترسند .

 

(بیشتر…)

           

انشا در مورد آنچه در مسیر خانه تا مدرسه میبینید

انشا درمورد آنچه از مسیر خانه تا مدرسه میبینید

انشا در مورد آنچه در مسیر خانه تا مدرسه میبینید

انشا صفحه 42 کتاب مهارت های نوشتاری پایه هشتم

 

 

انشا اول درمورد آنچه در مسیر خانه تا مدرسه میبینید

 

مقدمه : بیشتر دانش آموزان با بی میلی و با چشمانی که با وعده و وعید های توخالی بصورت نیمه ، باز شده اند این مسیر را طی میکنند! ، اما بیاید ما از دید اقلیت و از نگاه یک دانش آموز مشتاق و کوشا مسیر خانه تا مدرسه را بررسی کنیم.

 

 

بند : امروزه با پیشرفت وسایل حمل و نقل کمتر کسی با پای پیاده با حس کردن نسیم صبحگاهی بر روی صورت خود مسیر مدرسه اش را طی می کند ، خیلی ها اصلا در راه مدرسه بیدار نیستند بلکه در صندلی گرم و نرم مینی بوس یا ماشین پدر خود خواب روزهای تعطیل را می بینند .

 

 

اما کسانی هم هستند که به دلایلی مانند نزدیکی یا نبود امکانات از این مسیر به زور هم که باشد ، لذت می برند، وحتی برای خود چالش هایی هم ایجاد میکنند مانند دانش آموزی که به خود میگوید نباید پایم با خطوط میان سرامیک های خیابان تماس داشته باشد ، یا مانند دوستانی که مسابقه ی سرعت تا مدرسه برگزار می کنند و غیره .

 

 

بیاییم چشمانمان را بیشتر باز کنیم ! ، در ذهن پیرمردان آن طرف خیابان همواره این اندیشه مانند میخ در مغز آنها کوبیده می شود که اگر در دوران تحصیل خود به این مسیر عشق می ورزیدند و به این مسیر از دید راهی به سوی آینده ای روشن نگاه میکردند اکنون در خانه های مجلل و گرم و نرم خود به جای نیمکت های سرد پارک نشسته بودند .

 

(بیشتر…)

           

انشا در مورد صدای باران

انشا در مورد صدای باران

انشا درباره صدای باران

انشا صفحه 53 کتاب نگارش پایه هشتم

 

مقدمه : صدای رعد و برق آسمان سکوت سنگین شهر را می شکند.دانه های تسبیح از دست ابر رها می شوندو هر کدام در جای جای این شهر فرو می افتند.یکی بر سر دشت،یکی بر روی رود.دیگری بر صورت گلی سرخ و آن یکی بر سقف خانه ما.

 

 

بدنه : باران با همه عظمتش می بارد تا گلی را زنده کند و زمینی را تازه کند و دل خاک خورده انسانی را از غم بشوید.بارانی که از خود می گذرد تا شاعر با آهنگ دل نشینش شعری بسراید و به راستی که چه صدای موزونی دارد! صدای تپش قلب آسمان همانند لالایی مادران آرام و گوش نواز است و انسان را به وجد می آورد.

 

 

صدای شلپ شلپ پای مردمی که با چترهایشان زیر باران قدم می زنند و چاله های آب را رد می کنند نیز زیبا است. جالب تر ازآن کودکانی هستند که بدون توجه به باران ، همچنان گل کوچک بازی می کنند سر و از پا نمی شناسند وبدون هراسی از سرما خوردگی فریاد می دوند و فریاد می زنند ، دعوا می کنند و در نهایت خسته می شوند.

(بیشتر…)

           

انشا در مورد صدای وزش شدید باد

انشا در مورد صدای وزش شدید باد

انشا درباره صدای وزش شدید باد

انشا صفحه 53 کتاب نگارش پایه هشتم

 

مقدمه : همه چیز ناگهان عوض شده ، خیابان ها خلوت تر شده اند . مردم با چشمانی نیمه باز و با عجله راه می روند . انگار کسی دیگر نمی خواهد در خیابان باقی بماند . خود من همین طور می خواهم هرچه زود تر به خانه بروم . آری درست حدس زده اید،باد شدیدی در حال وزش است .

 

بدنه : صدای خش خش برگ درختان بیش از هر صدای دیگری به گوشم می رسد ؛ برگ هایی که با موسیقی می رقصند و دائما به هم برخورد می کنند . صدای هوهوی باد ، صدای بوق ماشین ها را در خود ناپدید کرده است و به سختی می توانم آن هارا بشنوم . سنگینی باد را در گونه ها و پیشانی خود حس می کنم و هوهوی باد مرا از فکرکردن به موضوع دیگری دور کرده است .

 

 

ناگهان رفیق دوران کوکی ام را چند متری آن طرف تر می بینم.صدایش می زنم . ولی او هم درست مثل من غرق در صدای باد و برگ درختان شده است و با عجله دارد راه می رود.دوباره و این بار با صدایی بلند تر صدایش می زنم و امید دارم این بار صدایم را بشنود . انگار صدایم راشنید ، نگاهی به پشت سرش می اندازد ولی حیف که باد ، معرکه راه انداخته و گرد و خاک همه جا را گرفته . مثل اینکه نمی تواند مرا ببیند و حتما فکر میک ند خیالاتی شده است .

 

(بیشتر…)

CLOSE
CLOSE