خانه » دسته‌بندی " انشا پایه هشتم "
نمایش مطالب :

انشا پایه هشتم

           

بازنویسی حکایت مردکی را چشم درد خاست صفحه 36 کتاب نگارش پایه هشتم

بازنویسی حکایت در مورد مردکی را چشم درد خاست

بازنویسی حکایت صفحه 36

بازنویسی حکایت در مورد مردکی را چشم درد خاست

 

حکایت : مردکی را چشم درد خاست پیش بیطار (دام پزشک) رفت که دوا کن؛ بیطار از آنچه در چشم ستوران می کرد، در دیدۀ او کشید و کور شد. حکومت (شکایت) به داور بردند. گفت: «بر او هیچ تاوان نیست؛ اگر این خر نبودی، پیش بیطار نرفتی».

 

بازنویسی : آقای سلمانی بعد از اینکه شامش را خورد. تلفن همراهش را برداشت تا وقایع را بررسی کند. آنقدر از این صفحه به آن صفحه رفت که چشمانش قرمز شد و درد گرفت.

 

فکر کرد اگر بخوابد، خوب می شود. دستمالی روی چشمانش بست و دراز کشید اما درد خوب که نشد هیچ، بدتر هم شد. آقای سلمانی که خیلی آدم تنبلی بود، حوصله نداشت به یک بیمارستان برود.

 

برای همین به طبقه پایین رفت و از همسایه اش که دامپزشک بود، دارویی برای درمان دردش خواست. همسایه گفت: برادر من عزیز من , من پزشک حیواناتم، تو باید به چشم پزشک مراجعه کنی، آقای سلمانی همچنان اصرار کرد.

 

همسایه که خسته بود و آن روز چهار زایمان گاو انجام داده بود، رفت و قطر ای آورد و همین که آن را در چشم آقای سلمانی چکاند، یکدفعه (بیشتر…)

           

انشا آزاد صفحه 20 کتاب نگارش پایه هشتم

انشا آزاد صفحه 20 کتاب نگارش پایه هشتم با موضوع باد آورده را باد میبرد

انشا صفحه 20 کتاب نگارش

درس یک صفحه 20 اولین انشا کتاب مهارت های نوشتاری پایه هشتم

 

اکنون پس از انتخاب موضوع دلخواه، سفر نوشتن را آغاز کنید. با توجه به نقشۀ نوشتن که در درس آموختید، به سمت مقصد حرکت کنید.

 

موضوع انشا : باد آورده را باد می برد

 

مقدمه : از بچگی شنیده ایم که گفته اند بادآورده را باد می برد . این مثل زمانی استفاده می شود که برای به دست آوردن چیزی زحمت نکشیده باشی و معلوم است که آن را زود از دست میدهی.

 

بدنه : چند سال پیش، هوا طوفانی شد . همسایه ما پنجره اتاقش را باز گذاشته و فراموش کرده بود آن را ببندد . در آن باد و طوفان، یک طوطی زیبا با ترس و عجله وارد اتاق او شد. همسایه ما هم زود پنجره را بست تا طوطی فرار نکند و عصر همان روز برایش قفس خرید . طوطی را زندانی کرد و پشت پنجره گذاشت .

 

ما بچه ها بعد از مدرسه پشت پنجره خانه همسایه می رفتیم و با طوطی حرف می زدیم . همسایه می گفت به بالاترین قیمتی که پیشنهاد دهیم حاضر است طوطی را به ما بفروشد . طوطی خیلی غمگین بود و به جز سلام، چیز دیگری نمی گفت .

 

همسایه دائما دنبال مشتری برای طوطی می گشت . یک روز که آقای همسایه بیرون رفته بود، دخترش برای اینکه طوطی خوشحال شود، آن را از قفس بیرون آورد . طوطی هم از فرصت استفاده کرد و از پنجره بیرون رفت . آن روز آقای همسایه بلند بلند می گفت ضرر کردم و خانم همسایه می گفت بادآورده را باد می برد.

(بیشتر…)

           

انشا در مورد تصویر نویسی صفحه 23 نگارش پایه هشتم

انشا در مورد تصویر نویسی صفحه 23 پایه هفتم

انشا در مورد تصویر نویسی صفحه 23 نگارش پایه هشتم

انشا پایه هشتم صفحه 23

 

انشا در مورد تصویر نویسی صفحه 23 پایه هشتم . یکی از دو تصویر بالا را انتخاب کنید و درباره آن بنویسید .پس از اینکه نوشته تان را در کلاس خواندید , دوستان شما باید تشخیص دهند که انشای شما در مورد کدام تصویر میباشد .

 

انشا تصویر اول : هر وقت می خواهم از پاییز بنویسم ، رنگ های نارنجی و زرد و قرمز، با عجله توی دفترم به صف می ایستند. پاییز که میشود دوست ارم به خانه مادر بزرگم که در یکی از روستاهای شمال است، بروم .

خانه های آنجا، سقف های شیب دار دارند. باران که می آید، صدای برخورد باران به شیروانی، مثل موسیقی های شاد است. بوی باران و دیوارهای کاهگلی مرا به ایران خانه می کشد،

به درخت هایی که پاییز، برگ هایشان را رنگ کرده نگاه می کنم و نفس عمیق می کشم. پاییز در روستای مادربزرگم، از همه جا قشنگ تر است.

(بیشتر…)