خانه » انشا پایه هشتم » انشا در مورد صدای وزش شدید باد

انشا در مورد صدای وزش شدید باد

انشا در مورد صدای وزش شدید باد

انشا درباره صدای وزش شدید باد

انشا صفحه ۵۳ کتاب نگارش پایه هشتم

 

مقدمه : همه چیز ناگهان عوض شده ، خیابان ها خلوت تر شده اند . مردم با چشمانی نیمه باز و با عجله راه می روند . انگار کسی دیگر نمی خواهد در خیابان باقی بماند . خود من همین طور می خواهم هرچه زود تر به خانه بروم . آری درست حدس زده اید،باد شدیدی در حال وزش است .

 

بدنه : صدای خش خش برگ درختان بیش از هر صدای دیگری به گوشم می رسد ؛ برگ هایی که با موسیقی می رقصند و دائما به هم برخورد می کنند . صدای هوهوی باد ، صدای بوق ماشین ها را در خود ناپدید کرده است و به سختی می توانم آن هارا بشنوم . سنگینی باد را در گونه ها و پیشانی خود حس می کنم و هوهوی باد مرا از فکرکردن به موضوع دیگری دور کرده است .

 

 

ناگهان رفیق دوران کوکی ام را چند متری آن طرف تر می بینم.صدایش می زنم . ولی او هم درست مثل من غرق در صدای باد و برگ درختان شده است و با عجله دارد راه می رود.دوباره و این بار با صدایی بلند تر صدایش می زنم و امید دارم این بار صدایم را بشنود . انگار صدایم راشنید ، نگاهی به پشت سرش می اندازد ولی حیف که باد ، معرکه راه انداخته و گرد و خاک همه جا را گرفته . مثل اینکه نمی تواند مرا ببیند و حتما فکر میک ند خیالاتی شده است .

 

ای وای ! باز هم همان داستان همیشگی ! ماسه ای ریز در چشمم فرو رفته و دیکر نمی توانم چشمانم را باز کنم . تلاش می کنم تا چشمانم را باز کنم و پلک بزنم بلکه از شر این فسقلی خلاص شوم . در همین حال رویم را در جهت خلاف وزش باد می گیرم تا مبادا ذره دیگری در چشمم فرو نردو.حالا باد تبدیل به کابوس من شده است . آن از دوستم که نتواسنتم ببینمشو این هم از چشمم .

 

نتیجه : بالاخره به خانه می رسم . چه چیزی دلچسب تر از یک استکان چای داغ در این لحظه می تواند باشد؟آن را می نوشم . انگار آن ماسه ی ریزی که مرا کلافه کرده بود هم رفته است . باد هم همچنان در تلاطم و جنب و جوش است و تماشای رقص درختان از پنجره اتاق حس خوبی به من می دهد.ولی ای کاش این حس خوب را هنگامی که همراه و رودر روی باد بودم می داشتم !

 

انشا درباره صدای وزش شدید باد پایه هشتم صفحه ۵۳

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *