خانه » دسته‌بندی " پایه هفتم "
نمایش مطالب :

پایه هفتم

           

انشا در مورد ناخن پایه هفتم

انشا در مورد ناخن

صفحه 62 مهارت های نوشتاری هفتم

 

 

انشا اول در مورد ناخن

 

مقدمه : از آغاز تاریخ بشریت تا الان ، انسان بیشتر از هرچیز دیگری، به خود و جسم خود بیشترین اهمیت و توجه را قائل شده است و همواره سعی کرده است تا هیچ عیب و نقصی در بدنش نداشته باشید.ناخن انسان هم از این قاعده مستثنی نیست.

 

بدنه : وقتی پیش دخترها از ناخن حرفی زده می شود ، ناخودآگاه لاک ناخن هم به ذهنشان خطور می کند . زیبایی ملاک مهم است و چه چیر بهتر از لاک ، ناخن را زیبا می کند ? از این رو ، شرکت های بزرگی در این زمینه فعالیت می کنند و پول های هنگفتی جابجا می کنند . مخترع لاک ناخن زیبا پسند بودن انسان را به خوبی درک کرده بود و تجارت عظیمی را پدید آورد .

 

اکنون سوالی به ذهن مریض من خطور می کند ؛ آیا دخترها فقط لاک می زنند و کار دیگری برای زیباتر کردن ناخنشان انجام نمی دهند ? خیر ؛ این طور نیست ، کاشت ناخن هم یکی دیگر از این گونه کارهاست . حتما شما هم عروس ها یا افراد دیگری را دیده اید که با ناخن های بلند زده ، خود را زیبا تر کرده و توجه ها را به سوی خود جلب می کنند .

 

 

(بیشتر…)

           

مقایسه دو تصویر صفحه 55 کتاب نگارش پایه هفتم

انشای ازاد صفحه 55 مهارت های نوشتاری پایه هفتم

مقایسه دو تصویر صفحه ۵۵ درس ۴ پایه هفتم

 

{  به دو تصویر زیر صفحه ۵۵ کتاب درسی با دقت نگاه کنید درباره تفاوت آنها بیندیشید و هر یک را در نوشته ای جداگانه توصیف کنید. معیار سنجش نوشته های شما تشخیص دوستانتان است. یعنی زمانی که نوشته هایتان را در کلاس می خوانید، آنها باید تشخیص دهند؛ هر نوشته مربوط به کدام تصویر است  }

 

انشا صفحه 55 , مقایسه دو تصویر صفحه ۵۵ , صفحه 55 , کتاب نگارش پایه هفتم .


 تصویر اول مربوط به فصل پاییز است.

 

هوا ابری است و باد پاییزی باعث ریختن برگ درختان شده است.

پرستوها به دلیل سرد شدن هوا، به جاهای گرمسیر مهاجرت می کنند.

دانش آموزان در حال برگشتن به خانه هستند و همه لباس های گرم پوشیده اند.

در ویترین لباس فروشی ها لباس های گرم و پاییزی به چشم می خورد. کشاورزان محصولاتشان را برداشت کرده و آنها را می فروشند.

برگ های درختان زیبا که خشک شده اند در هوا و زمین پراکنده شده اند

اسبی در ان فضا میبینیم که مردی ان را به کالسکه وصل کرده است و در ان کالسکه

چندین گونی مشاهده میشود که اسب در حال حمل ان است

اگر دقت کنیم دختری در حال ریختن دانه برای پرندگان است و پرندگان دور او جمع شده اند

و در ان حوض اردک هایی را میبینیم که در حال شنا کردن هستند

 

**********

 

در تصویر دوم فصل تابستان آمده است 

 

پرستوها به خانه برگشته اند.

همه جا سر سبز شده است

بچه ها در حال بازی هستند و بستنی و بادکنک طرفدار زیادی در بین آنها پیدا کرده است.

هوا بسیار گرم شده و مردم لباس های نازک و خنک پوشیده اند و هندوانه و میوه های تابستانی می خرند.

(بیشتر…)

           

انشا در مورد کفش پایه هفتم

انشا در مورد کفش پایه هفتم

انشا درباره کفش صفحه 63 کتاب نگارش هفتم

انشا در مورد کفش پایه هفتم درباره یکی از موضوعات زیر , یک بند ( با رعایت ساختمان بند ) , بنویسید .

 

مقدمه: از اجداد ما تا امروز همیشه کفش ها وسیله ایی برای راحتی پا و محافظت از پا یعنی قلب دوم ما انشان ها در برابر اجسام خارجی بوده و تاکنون نیز از نقش پر رنگی در زندگی ما بهرمند

است.

تنه انشاهمان طور که گفته می شود کفش نقش مهم حفاظتی پا را در برابر اجسام خارجی برعهده دارد.

در زمان های قدیم کفش ها ترکیب و ظاهر متفاوتی از آنچه که امروزه ما استفاده می کنیم داشته اند

، کفش ها در قدیم و کمتر در حال به صورت گیوه در رنگ های زیبا و سنتی بافته و با دست دوخته می شدند.

اما امروزه تنوع طرح , مدل و جنس در کفش ها یی که امروزه به کار میرود بسیار زیاد است و انشان ها متناسب با امکان مورد نظر خود کفش مخصوص همان موقعیت را می پوشند.

مانند پوتین در برف و باران، کفش های پاشنه بلند مخصوص خانم ها برای مجالس و عروسی ها. کتونی ها مخصوص ورزش و کفش های اسپرت مخصوص مکان های معمولی و پر رفت و آمد.

همه ی این گزینه ها برای راحتی و رفاه مردم ساخته شده تا مردم از آنچه که پا می کنند لذّت و راحتی لازم را به دنبال داشته باشند.

مردم نیز باید این قانون را رعایت کنند و متناسب با امکان مورد نظر کفش بپوشند.

مثلا نمی توان برای مجالس عروسی کتونی پوشید.

از همه ی این ها گذر کنیم باید به این نکته توجه کنیم که نمی توان روزی را بدون کفش تصور کرد زیرا به قول معروف پا قلب دوم انسان به حساب می آید.

بنابراین باید از قلب دوممان محافظت لازم را داشته باشیم.

(بیشتر…)

           

انشا در مورد پاییز صفحه 20 کتاب نگارش پایه هفتم

انشا در مورد پاییز پایه هفتم

صفحه 20 کتاب مهارت های نوشتاری پایه هفتم

 

مقدمه : هر سال چهار فصل دارد و هر فصل ویژگی های گوناگون که یکی از ان پاییز است . پاییزی که زیبایی های آن را درختان و رنگ های آتشین چند برابر میکند .

 

بند : پاییز فصل رنگ های آتشین و سومین فصل سال است که درختان رنگ برگ های خود را عوض میکنند . هر درخت در هر فصل سال لباسی دارد که لباس پاییز از خورشید الهام گرفته است .

 

گل ها به خواب میروند و برای شروعی دوباره در بهار اماده میشوند , این ویژگی , ویژگی پاییز است . پاییز هوایی خنک دارد و هوای مورد علاقه اکثر مردم است که از نشانه های محبوبیت پاییز است .

 

در پاییز میوه هایی چون انار , پرتقال , نارنگی و … که میوه های محبوبی هستند به رنگ خود پاییز اند . در پاییز مناسبت های زیادی وجود دارد مانند : روز جوان , روز بسیج دانش اموزی , روز دانش اموز , اربعین حسینی , روز کتاب و کتاب خوانی , شب یلدا و فصلی که مدارس در آن شروع میشوند . این فصل هم مناسبت های شادی دارد و هم مناسبت های ناراحت کننده .

(بیشتر…)

           

انشا در مورد هرکه بامش بیش برفش بیشتر

انشا در مورد هرکه بامش بیش برفش بیشتر

انشا درباره ى هرکه بامش بیش برفش بیشتر

صفحه 46 کتاب نگارش پایه هفتم

 

ضرب المثل: «هرکه بامش بیش برفش بیشتر»

 

مقدمه : صبح یک روز آفتابی، محمد تقی از خواب بیدار شد و به مزرعه کوچکش که کنار خانه اش بود، رفت تا سبزی هایی که رسیده و قد کشیده بودند، بچیند و آنها را به شهر برده و بفروشد.

بند : وقتی به آنجا رسید، چشمش به حشمت افتاد که در مزرعه بزرگش در حال چیدن گوجه بود. حشمت حسابی عرق کرده بود و با اینکه فقط چند سبد گوجه چیده بود، اما حسابی به هن وهن افتاده بود و خستگی از سر و رویش می بارید.

به حشمت سلام کرد وشروع کرد به چیدن سبزی ها، برای اینکه سبزیها پلاسیده نشود، آنها را تندتند می چید و بسته بندی می کرد. بعد از گذشت سه ساعت، کارش تمام شد.

(بیشتر…)

           

بازنویسی حکایت شخصی خانه ای به کرایه گرفت پایه هفتم صفحه 66

بازنویسی حکایت شخصی خانه ای به کرایه گرفت

بازنویسی حکایت صفحه 66 مهارت های نوشتاری هفتم

 

بازنویسی حکایت شخصی خانه ای به کرایه گرفت از هیچ سایتی کپی گرفته نشده است پس نشر بدون منبع حرام ولی پیگرد قانونی ندارد

 

حکایت زیر را به نثر ساده امروزی، بازنویسی کنید.

حکایت : شخصی خانه به کرایه گرفته بود. چوب های سقف بسیار صدا می داد.به خداوند خانه از بهر مرمت آن سخن بگشاد.

پاسخ داد: چوبهای سقف، ذکر خدا می کنند. گفت :« نیک است؛ اما می ترسم این ذکر، به سجود بینجامد».

 

نویسنده : ( عبید زاکانی )

 

بازنویسی : روزی مردی به مسافرت رفت.

هنگام غروب آفتاب به روستایی رسید و تصمیم گرفت شب در آنجا بماند.

پیرمردی را دید و از او پرسید: در کجا می توانم استراحت کنم؟

پیرمرد پاسخ داد: من اتاقی از خانه ام را به تو اجاره می دهم، مرد پذیرفت و با پیرمرد به سوی خانه رفت.

خانه پیرمرد قدیمی و با چوب ساخته شده بود.

در آنجا متوجه شد وقتی باد می آید، سقف خانه صدا میدهد.

صبح که می خواست حرکت کند، به پیرمرد گفت: پدر جان سقف خانه صدا میدهد. بهتر است تا بدتر نشده، آن را تعمیر کنی.

(بیشتر…)

           

انشا در مورد درد دندان صفحه 63 کتاب نگارش پایه هفتم

انشا در مورد درد دندان

انشا در مورد درد دندان 

انشا صفحه 63 کتاب مهارت های نوشتاری پایه هفتم

 

موضوع : درد دندان

 

مقدمه : امروز میخاهم در مورد عضوی از بدن با شما سخن بگویم . که اگر نباشد نمیتوانیم غذا بخوریم و اگر از ان مراقبت نکنیم , یکی از بدترین درد ها به سراغمان می آید .

 

بند : دندان ها وظیفه جویدن غذا را دارند تا معده به راحتی بتواند غذایی که میخوریم را هضم کند . در واقع به معده کمک میکند که غذا بهتر هضم شود .

دندان درد یکی از بدترین درد ها را دارد که نتیجه مسواک نزدن , سیگار کشیدن , خوردن زیاد شیرینی , حتی خورد کردن چیز های سفت مانند استخوان و .. است .

انسان ها دارای 20 دندان شیری هستند که 10 تا در فک بالا و 10 تای دیگر هم در فک پایینی انسان است . و به مرور زمان دندان های اصلی که 32 تا هستند جایگزین این 10 دندان شیری میشوند .

زمانی که از دندان های خود مراقبت نمیکنیم باعث پوسیدگی آن ها میشویم و ابتدا دندان ها در برابر آب سرد ضعیف میشوند و سپس در هر حالتی درد میگیرد .

درد آن به قدری عذاب اور است که ممکن است شب خوابتان نبرد و بابت آن قرص مسکن بخورید . بهتر است با در اولین زمانی که متوجه خرابی دندان هایتان شدید به دندان پزشک مراجعه کنید .

زیرا اگر یک دندان خراب شود برای شما درست کردن آن ممکن است زمانبر باشد  و اینکه ممکن است هزینه سنگینی را بر دوش خودمان بیندازیم یا اگر در صورتی که مجبور شدیم آن را بکشیم باعث بد شدن وضع ظاهری خودمان میشیم .

و کاشت دندان باز هم پر هزینه تر از درست کردن آن است و مقاومت دندان اصلی را هم ندارد .

(بیشتر…)

           

انشا در مورد حیاط مدرسه صفحه 20 کتاب نگارش پایه هفتم

انشا در مورد حیاط مدرسه

صفحه 20 کتاب مهارت های نوشتاری پایه هفتم

 

مقدمه : خاطرات ما و لحظه های خوب و بدما همیشه در جایی است که در انجا عمری را گذرانده ایم ،جایی است که اولین بار با اولین قدم دانش اموز انجا را دیده و قدم در راه مدرسه و رو به پیشرفت گذاشته است.

 

بدنه :حیاط مدرسه خلوتگاه و ارامش دهنده و گاهی پراضطراب ترین لحظات دوران درس و مدرسه ی یک دانش اموز را تشکیل داده است.

زمانی که در حیاط مدرسه قدم زده،درس خوانده،بازی کرده،خندیده،گریه کرده و گاهی از شادی زیاد و اخذ نمرات خوب،بالا و پایین رفته و اشک شوق ریخته است.

حیاط مدرسه ی ما جایی است پراز درختان سنوبر و کاج که زیر سایه ی ان می نشینیم . و با دوستانمان گل می گوییم و گل می شنویم .

زمین فوتبالی دارد و با تیرک دروازه که همیشه عده ایی از بچه ها در حال بازی در انجا هستند و توپ راازاین سمت به ان سمت می برند و گاهی میخندند و گاهی دعوا می کنند .

زمین والیبالی دارد با تور والیبال که همیشه تیم والیبال در حال تمرین هستند تا برای بازی های استانی امادگی لازم را داشته باشند.

حیاط مدرسه ما پراز گل های نوشکفته ایی است که هر کدام عطر و بویه خاصی دارند به اسم عطر نوجوانی!گل هایی که روزی باز می شوند و هرکدام به سمت و سویی مختلف می روند تا اینده ساز این مملکت باشند.

بله این گل ها همان دانش اموزانی هستند که هر ساله عده ایی با ان خداحافظی می کنند و عده ایی سلام!

(بیشتر…)

           

انشا در مورد روزی را که دوست دارم تکرار شود

انشا در مورد روزی را که دوست دارم تکرار شود

انشا درباره روزی را که دوست دارم تکرار شود

انشا صفحه 20 کتاب مهارت های نوشتاری پایه هفتم

 

مقدمه : هر گاه در یک شرایط خاص قرار می گیریم ،

ابتدایی ترین احساسی که میکنیم  احساسی نیست جز احساس غریب بودن و دلهره نسبت به شرایطی که درون آن هستیم .

اما در گذر زمان با فهمیدن و درک کردن موضوع و رویداد می توان حس خود را به حسی زیبا و لذت بخشی تغییر داد.

 

بدنه  : نزدیک به دو سال پیش بود همه در خانه ما در حال خوشحالی کردن و با یکدیگر حرف زدن و خندیدن بودند .

مادربزرگ و خاله و عمه من در خانه مشغول بودند، و هرکدام کاری را انجام میدادند و می گفتند که امروز روزی است که 9 ماه برایش انتظار کشیدی .

امروز قرار است خواهر بزرگوارت بدنیا بیاید . ولی نمیدانستند من در این 9 ماه انتظاری نکشیدم . همه این 9 ماه به این فکر میکردم که اگر خواهر یا برادری گیرمان بیاید

دیگر مانند همیشه پدر و مادرم برایم وقط نمیگزارند دیگر آنها به من توجهی نمیکنند دید انها نسبت به من در مرور زمان کم رنگ تر میشود . و مرا مانند قبلا دوست ندارند .

خواهرم به دنیا آمد بعد از دو روز مادرم از زایشگاه به همراه خواهر جدیدم باز گشتند . آن روز وقتی مادرم به خانه آمد من به اتاق خودم رفتم به گوشه ای نگاه میکردم و به آینده خودم فکر میکردم

رفتار آن روز من در خانه طوری بود که همه نگران این بودند که برخورد من با خواهرم چگونه خواهد بود . پدر و مادرم به همراه خواهرم به اتاقم آمدند من با دیدن صورت خواهرم که مانند ماه بود

صورت او شباهت زیادی به صورت من داشت من  لبخندی زدم و حس خوشی به من دست داد . او را بغل کردم و بوسیدمش او به من نگاهی کرد من خنده ام گرفت

او هم با دیدن خنده های من میخواست ادایم را در می آورد .مادرم هدیه ای به من داد و به من گفت :

این هدیه را خواهرت برایی تو خریده است . و به تو کادو داده است .بعد از باز کرد کاغذ کادو اسباب بازی درون آن را دیدیم .

مادرم به من گفت : او برای تو این اسباب بازی را خردیه استتا تو به وسیله ان به او بازی کنی . تو دیگر تنها نیستی .

میتوانی با خواهرت همیشه بازی کنی و از تنهایی در بیایی امیدوارم بتوانی به خوبی از او مراقبت کنی .

آن لحظه بود که تمام حس های بد درون بدن خود را دور ریختم . و از اینکه خواهرم وارد خانه مان شده بود

و جمعیت خوانواده ما را به 4 نفر رسانده بود خوشحال شده بودم . و اما حال که دارم این انشا را برای شما هم کلاسی هایم میخوانم خوشحال هستم که خواهری دارم .

ما با یکدیگر همیشه بازی میکنیم و من همیشه از او مراقبت میکنم . من از اینکه خواهری دارم خوشحال هستم و دوست دارم دوباره چنین روزی برایم اتفاق بیفتد .

آن روز یعنی روز به دنیا آمدن خواهرم برای من یکی از روز هایی است که دوست دارم دوباره تکرار شود .

دوست دارم جمعیت خوانواده ما به 5 نفر برسد و هم بازی جدیدی برای خود و خواهرم پیدا کنم .

(بیشتر…)

           

بازنویسی حکایت روزی در فصل بهاران با جمعی از دوستداران کلاس هفتم

بازنویسی حکایت روزی در فصل بهاران باجمعی از دوستداران-2

بازنویسی حکایت روزی در فصل بهاران با جمعی از دوستداران

صفحه 36 کتاب مهارت های نوشتاری هفتم

 

حکایت زیر را بخوانید و به زبان ساده باز نویسی کنید

حکایت : { روزی در فصل بهاران باجمعی از دوستداران به هوای گشت و تماشای صحرا و دشت ،بیرون رفتیم،چون درجایی خرم جای گرفتیم و سفره انداختیم،سگی از دور دید و خود را نزدیک ما رسانید،یکی از دوستان ،پاره سنگی برداشت و ان چنان که نان پیش سگ اندازند و پیش وی انداخت ،سگ سنگ را بوی کرد و بی توقف بازگشت.سگ را صدا کردند اما التفات نکرد.یکی از انان گفت :می دانید که این سگ چه گفت؟گفت:این بدبختان از بخیلی و گرسنگی سنگ می خورند.ازخوان و سفره ایشان چه توقع می توان داشت }

 

بازنویسی حکایت روزی در فصل بهاران با جمعی از دوستداران

بازنویسی : در یک روز جمعه، به همراه خانواده عمو و عمه ام به تفریح و گردش رفتیم.

فصل بهار بود و همه جا سرسبز و پر از گل ها و گیاهان زیبا و خوشبو بود.

در قسمتی از دشت، مزرعه هایی وجود داشت که در آنها کلم، بادمجان و سبزی کاشته شده بود.

زیر اندازها را زیر یک درخت نارون بزرگ پهن کردیم و نشستیم.

چند دقیقه بعد، ما بچه ها مشغول بازی شدیم. بعد از مدتی پدرم منقل کباب را آورد و دست به کار شد.

جوجه ها را کباب کرد و روی سفره گذاشت.

من و پسرعمویم که صبحانه نخورده بودیم، انگار از قحطی آمده بودیم، تندتند غذا میخوردیم.

مادرم با دست، سگی را که از دور به طرفمان می آمد به ما نشان داد.

سگ قهوه ای که پایش شکسته بود، لنگ لنگان به ما نزدیک و نزدیک تر می شد.

حتما بوی کباب را احساس کرده بود. پسرعمویم میلاد که حتی از استخوانها هم نمی گذشت، سنگی به طرف سگ پرتاب کرد.

سگ به طرف سنگ رفت و آن را بویید.

(بیشتر…)

CLOSE
CLOSE