خانه » دسته‌بندی " انشا پایه نهم "
نمایش مطالب :

انشا پایه نهم

           

بازنویسی حکایت روزی شخصی نزد طبیب رفت صفحه 70 پایه نهم

بازنویسی حکایت روزی شخصی نزد طبیب رفت

بازنویسی حکایت روزی شخصی نزد طبیب رفت 

بازنویسی حکایت صفحه 70 کتاب مهارت های نوشتاری پایه نهم

 

روزی روزگاری مردی جوان همراه همسرش درشهر کوچکی زندگی می کرد .

 

همسر مرد ، زنی کدبانو و خانه دار بود که همیشه سروقت برای او ناهار و شام حاضر می کرد . یک روز زن برای خرید به بیرون رفته بود و موقع ناهار شده بود ولی هنوز خبری از او نبود .

 

مرد که تا آن روز همیشه غذایش را سروقت خورده بود ، از شدت گرسنگی نمی دانست چه کند . از سر تنبلی سراغ سفره رفت تا شاید آنجا چیزی پیدا کند و تکه ای نان سوخته دید .

 

همان را در دهانش گذاشت و قورتش داد.چند دقیقه ای نگذشته بود که احساس کرد شکمش به شدت درد می کند . مرد از ترس جانش سریع خود را به دکتر رساند و ماجرا را برای او تعریف کرد .

(بیشتر…)

           

انشا طنز و غیر طنز در مورد کمک به همسایه ها

انشا طنز و غیر طنز در مورد کمک به همسایه ها

انشا طنز و غیر طنز درباره کمک به همسایه ها

انشا صفحه 55 کتاب مهارت های نوشتاری پایه نهم

 

انشا طنز کمک به همسایه ها

 

مقدمه : همین چند روز پیش بود که داشتم از خیابان رد می شدم که شمسی خانوم را دیدم با قدم هایی لاک پشتی و قامتی خمیده قصد طی کردن خیابانی را با چند کیلو گوجه فرنگی و پرتغال کرده بود . راستش را بخواهید ، از آخرین باری که به همسایه ای در اینجور مواقع کمک کرده بودم ، چندین سال می گذشت. زود خودم را به پیرزن رساندم و وسایل را از او گرفتم .

 

 

بدنه : در همان حال که داشتم به دعاهای خیر رایج شمسی خانوم گوش میکردم و از خیابان رد می شدم ، کیسه گوجه فرنگی پاره شد و عزیز دردانه های پیرزن در صدم ثانیه در کف خیابان دفع شدند. صدای خنده و قهقه بچه ها از یک طرف ، بوق ماشین ها از طرف دیگر و از همه شدید تر ، صدای فریاد شمسی خانوم ، خیلی کلافم کرده بود . فورا دویدم به طرف خانه مان تا از آن مهلکه نجات پیدا کنم . شنیده بودم که می گفتند سارق همیشه به محل وقوع جرم بر میگردد ولی تا آن لحظه هنوز درک نکرده بودم .

 

 

کلید خانه در وسط خیابان داشت برای خودش تفریح و خوشگذرانی می کرد.از دور شمسی خانوم را دیدم که دور و برش را پرکرده بود از همسایه ها و آشناها و خدا می داند که داشت چه داستان های افسانه ای را متولد می کرد . همین که چراغ قرمز شد ، سریع رفتم و کلیدم را برداشتم.

(بیشتر…)

           

انشا صفحه 31 کتاب مهارت های نوشتاری نهم

انشا صفحه 31 کتاب نگارش پایه نهم

انشا درباره روز اول مدرسه پایه نهم صفحه ۳۱

 انشایی با موضوع آزاد با استفاده از همه ی گونه های کاربرد واژگانی

 

موضوع انشا : روز اول مدرسه

 

مقدمه : به احتمال زیاد اغلب شما با شنیدن عبارت (( روز اول مدرسه )) یاد خاطرات خود می افتید و این را هم باید گفت که هر فرد خاطره ای مختص خود را دارد و اجتماع این خاطرات رنگارنگ کلمه ی نوستالژی را به وجود می آورد.

 

 

بدنه : نوستالژی هارمونی ناراحتی و لذت و خوشحالی است ! ، ناراحتی و افسوس از گذر زمان مخصوصا دوران کودکی و احساس لذت و خوشحالی از به یاد آوردن خاطرات شیرین حتی با دیدن یک عکس قدیمی یا حتی یک عبارت مانند (( روز اول مدرسه )).

 

 

روز اول مدرسه پر از پیش هم قرار گرفتن تناقض هاست! ، در یک طرف دانش آموزی خوشحال ، مشتاق و با نشاط نشسته است در حالیکه در طرف دیگر دانش آموزی غمگین و نگران نشسته است ؛ در یک طرف دانش آموزی با دوست جدید خود گرم صحبت است و در طرف دیگر چشمان دانش آموزی خیره به پدر و مادرش است که مبادا او را در این جای ناشناخته رها کند!

(بیشتر…)

           

انشا صفحه ۴۱ کتاب نگارش پایه نهم | یک نوشته به زبان عادی و ادبی

انشا صفحه 41 کتاب نگارش پایه نهم

انشا صفحه ۴۱ کتاب مهارت های نوشتاری کلاس نهم

یک نوشته به زبان عادی و ادبی بنویسید

 

موضوعی را به دلخواه انتخاب کنید یک بار به زبان عادی و بار دیگر به زبان ادبی آن را بنویسید

 

نوشته عادی درباره زمستان :

 

در فصل زمستان هستیم و هوا سرد است ؛ گروهی از جوانان مشغول ورزش برای گرم شدن هستند ، در طرف دیگر گروهی از کهنسالان و ریش سفید ها به خاطر سرمای نیمه ی زمستان لباسی ضخیم و گرم پوشیده اند .

 

 

در خانه ای ، دانش آموزی به خاطر تعطیلی مدارس خوشحال است ، در صورتیکه در خانه ای دیگر صاحب کاری به خاطر سرما مواد غذایی اش خراب و فاسد و کار و کاسبی اش بی رونق شده است.

 

 

در خانه ای مادری به خاطر سرماخوردگی فرزندش که حاصل از کمبود لباس گرم است ، گریه می کند و در خانه ی بزرگی در این منطقه ، فرزندی که پدر پولداری دارد از گرمای شومینه لذت می برد.

(بیشتر…)

           

بازنویسی حکایت صفحه ۳۴ کتاب مهارت های نوشتاری نهم

بازنویسی حکایت دزدی، پیراهنی را دزدید

بازنویسی حکایت روزی دزی پیراهنی را دزدید

انشا صفحه 34 کتاب نگارش پایه نهم

 

روزی روزگاری اسکندر به خانه ای که کسی در آن نبود و ساکنانش مدتی به مسافرت رفته بودند ، رفت و مخفیانه به داخل خانه وارد شد و علاوه بر طلا و جواهرات ، یک پیراهن زیبا و نفیس را برداشت که ظاهرا بسیار قیمتی بود .

 

 

سرمست و خوشحال به خانه برگشت و پیراهن را به پسرش احمد که کودکی امین و درست کار بود نشان داد و گفت : این را امروز از بازار خریدم . نظرت چیست؟

 

 

پسر جواب داد : بسیار زیباست پدر . ولی انگار برای من بزرگ است و برای شما نیز کوچک.اسکندر گفت : می دانم پسرم ، این پیراهن برای هیچ یک از ما مناسب نیست.باید فکری به حال آن بکنیم.

(بیشتر…)

           

انشا در مورد کوه به کوه نمی رسد ولی آدم به آدم می رسد

انشا در مورد کوه به کوه نمیرسد اما آدم به آدم میرسد

انشا در مورد کوه به کوه نمی رسد ولی آدم به آدم می رسد

مثل نویسی صفحه 44 کتاب نگارش پایه نهم

 

انشا اول درباره کوه به کوه نمی رسد ولی آدم به آدم می رسد

 

مقدمه : در روزگاران قدیم ، دو بازرگان کهنه کار و با تجربه با نام علی و نقی زندگی می کردند که همکاری و رفاقت آن ها ، میان مردم شهر زبانزد همگان بود.

 

 

بدنه : روزی از روز ها علی تصمیم گرفت تا تمام دارایی اش را بفروشد و به کالا تبدیل کند . او برای فروش کالا ها ، کالاها را بار کشتی کرد تا در سرزمین های دور افتاده بفروشد . از این راه می توانست سود زیادی را بدست آورد ولی در یکی از این روز ها طوفان سختی وزید و کشتی علی با همه دارایی اش از بین رفت و او بسیار فقیر و بی چیز شد .

 

 

علی که از نتوانسته بود کمکی از اطرافیانش بگیرد ، با امید یاری بهترین دوستش ، نزد نقی رفت و از او درخواست کرد مبلغی را به او قرض بدهد تا او دوباره بتواند به تجارت بپردازد . اما نقی در پاسخ به علی گفت : اگر با عقل بودی ، همه مال و منان خود را با کشتی نمی فرستادی و او را از خود راند.

(بیشتر…)

           

انشا در مورد فیل و فنجان پایه نهم

انشا در مورد فیل و فنجان پایه نهم

انشا درباره فیل و فنجان 

انشا صفحه 21 کتاب مهارت های نوشتاری پایه نهم

 

انشا اول درباره فیل و فنجان

 

مقدمه : به احتمال زیاد همه می دانند که در نبرد بین فیل و فنجان ، فیل برنده خواهد شد ، آن هم نبردی که فقط در حد چند ثانیه با یک لگد فیل تمام خواهد شد!

 

 

بند : اما آیا تا به حال به این فکر کرده ایم که اصلا فنجان فرصت دفاع از خود ندارد و یا حتی اصلا نمی تواند حرکت کند ، یا فکر متفاوت دیگری که برنده را فنجان اعلام می کند آن هم از طریق درد ناشی از تکه های شکسته ی فنجان در پای فیل که مثالی مناسب برای این عبارت است که((اگر در آستانه ی باختن هستی ، نگذار حریفت بازی را ببرد !))

 

 

اگر فنجان ها متحد شوند چطور ، آن وقت دریای اتحاد فنجان ها ، ظلم فیل هارا خواهد شست ، حال اگر این افکار فلسفی را کنار بزنیم ، و فیل و فنجان را در معنای کوچک و بزرگ به کار ببریم باز هم می توانیم بفهمیم ، که این دو بدون یکدیگر وجود نخواهند داشت .

 

 

مثالی از تفاهم کوچک و بزرگ در رابطه های آجر ها با ساختمان ، سلول ها با بدن انسان ، شن و ماسه در سفالگری و یک نفر در مقایسه با جامعه و غیره می توان مشاهده کرد ، چه بسا فیل هایی که غذای خود را از درون فنجان می خورند !

(بیشتر…)

           

انشا داخل یک اتوبوس شلوغ را تصور کنید پایه نهم

انشا در مورد تصویر ذهنی اتوبوس شلوع پایه نهم

انشا در مورد داخل یک اتوبوس شلوغ را تصور کنید

انشا صفحه 24 کتاب نگارش پایه نهم

 

انشا اول درباره داخل یک اتوبوس شلوغ را تصور کنید

 

مقدمه : عبارت اتوبوس شلوغ برای اغلب ما یاد آور اتوبوس های درون شهری در کلان شهر هایی مانند تهران یا تبریز ملقب به بی آر تی است ، علاوه بر آن ، این اتوبوس ها نماد تبدیل یک شهر به کلانشهر نیز هستند .

 

 

بدنه : امروزه استفاده ی مردم از مترو بیشتر از اتوبوس شده است ، اما با کمی توجه می توان فهمید که این دو وسیله به غیر از سرعت و چیزهای ظاهری چندان تفاوتی با یکدیگر ندارند.

 

 

ازدحام و فضای تنگ سرنشینان ، بوی بد برخی مسافران که از نقاط مختلف بدنشان ساطع می شود ، فضای گرم و شرجی سرنشینان عقب اتوبوس و نگاه های ترحم آمیز پدر بزرگ یا مادر بزرگی که به خاطر پر بودن تمامی صندلی ها به شما دوخته شده ، از عواملی است که باعث می شود سفر کوتاه درونشهری شما تبدیل به سفری جهنمی و طولانی شود.

(بیشتر…)

           

انشا در مورد شانس پایه نهم

انشا در مورد شانس

انشا درباره شانس

انشا صفحه 21 کتاب مهارت های نوشتاری پایه نهم

 

انشا اول در مورد شانس

 

مقدمه : به راستی این شانس چیست که همه عالم دیوانه ی اوست! ، شاید شنیده باشید که برخی افراد درهنگام آغاز کاری مهم ، از ته دل این عبارت را می گویند: (( یا شانس و یا اقبال ! )) ، ولی آیا تمام اتفاقات دنیا شانسی است و زندگی ما حول محور چیزی مانند تاس می گذرد؟!

 

بدنه : در بسیاری از سخنرانی های انگیزشی گفته می شود که شانس تنها بخش بسیار کوچکی از ماجراست و نود درصد نتیجه ی کار به عرق ریختن ما و پشتکار ما بستگی دارد ، در ادامه نیز می گویند ، هر اشکی که بعد از شکست میریزیم حاصل عرق هایی است که هنگام کار نریختیم!

 

 

ولی از طرف دیگر ماجرا ، شانس که بخش بسیار کوچکی از کار بود ، تبدیل به عامل کلیدی در برخی اتفاقات می شود ، به عنوان مثال صد ها کلیپ در فضای مجازی وجود دارد که افراد با صدم ثانیه از تصادف یا اتفاقی ناگوار یا حتی مرگ نجات می یابند ، حال در اینگونه مسائل به مجموعه ی زمان و مکان و بسیاری عوامل دیگر که در جلوگیری از حادثه نقش داشته اند با عنوان شانس یاد می شود.

(بیشتر…)

           

انشا در مورد آدم فضایی پایه نهم

انشا در مورد آدم فضایی پایه نهم

انشا در مورد آدم فضایی

انشا صفحه 21 کتاب نگارش پایه نهم

 

انشا اول درباره آدم فضایی

 

مقدمه : همه جا را گرد و غبار گرفته، به سختی می توانم نفس بکشم . محصولات کشاورزی یکی پس از دیگری از بین می روند و شرکت های بزرگ مثل برگ های پاییز به زمین می خورند . خورشید دیگر مثل گذشته مهربان نیست . خورشید را آنقدر عصبانی کرده ایم که الان دارد ما را می سوزاند.

 

 

بدنه : اینجا دیگر جای زندگی نیست . زمین دیگر صبرش تمام شده و نمی تواند ما را تحمل کند . زمین حس مادری را دارد که بچه هایش بزرگ شده اند و نه تنها به حرف هایش گوش نمی دهند، بلکه در روی او هم ایستاده اند.باید زمین را هرچه زودتر ترک کنیم . به خاطر خودمان و هم به خاطر زمین.

 

 

بله. درست سرموقع آمده اند؛ آدم فضایی ها را می گویم. آسمان پر از سفینه های آن ها شده است.با عجله سوار یکی از آن ها می شوم تا هرچه زودتر فرار کنم.دختر همسایه هم هست.به جز ما دو تا ، بقیه آدم فضایی اند ، موجوداتی لاغر با چشمانی درشت و بدنی آبی رنگ. هر موقع هم که از آن ها می پرسم کجا می رویم ، سرشان را بر می گردانند و جوابی نمی دهند.

(بیشتر…)