مطالب وب سایت سون اسکول

متن زیر را به زبان فارسی معیار بازنویسی کنید صفحه 32 نگارش هشتم

متن زیر را به زبان فارسی معیار بازنویسی کنید صفحه 32 نگارش هشتم

بازنویسی متن هر وقت می شینم و به زبان فارسی فکر می کنم

بازنویسی صفحه 32 کتاب مهارت های نوشتاری پایه هشتم

 

هر وقت که می نشینم و به زبان زیبای فارسی فکر می کنم ، یاد فردوسی در خاطرم زنده می شود و با خود میگویم این مرد چقدر بزرگ بود و چه خدمت بزرگی به کشور ایران کرد ؛ زبان فارسی را تحت حمایت خود قرار داد و در طول تاریخ برای همه ی مردم این سرزمین مانند مادری مهربان بود.

 

 

زبان فارسی همراهان و همنشینان زیادی از گوشه و کنار ایران و جهان دارد و همچنین در تمام زمان ها با همه ی گویش ها و لهجه های ایرانی داد و ستد و رفتاری دوستانه دارد ؛ فارسی و دیگر زبان های ایرانی کلمه هایی را به هم قرض می دهند و از توانایی های همدیگر بهره می گیرند و این موضوع باعث می شود ، هر دو طرف ، همیشه قوی و پابرجا بمانند.

(بیشتر…)

انشا در مورد تیم والیبال کلاس ما

انشا در مورد تیم والیبال کلاس ما

انشا درباره تیم والیبال کلاس ما

انشا صفحه 73 کتاب نگارش هفتم

 

مقدمه : تیم والیبال کلاس ما از افرادی تشکیل شده است که در هر ست بازی برای رسیدن به امتیاز 25 ، هر کاری که از دستشان بر می آید ، انجام می دهند که البته من هم در بین این افراد هستم . هنگام بازی هیچکس به هیچ چیز به جز والیبال فکر نمی کند و همه غرق در هیجان بازی می شویم .

 

 

بدنه : در تیم والیبال کلاس ما ، بیشتر افراد با یکدیگر رابطه خوب و صمیمانه ای دارند و آنان هم که دوست نیستند ، با یکدیگر آشنا می شوند و خیلی زود به جمع ما اضافه می شوند . گرچه بعضی مواقع به سوتی های دوستانمان می خندیم ولی هیچ وقت پشت دوستانمان را خالی نمی کنیم و اگر در زمان مسابقه با تیم رقیب ، دعوا بیفتد ، مثل شیر کنار دوستمان می ایستیم .

 

 

در تیم والیبال کلاس ما ، چندین نفر هستند که سطح بسیار بالاتری نسبت به بقیه تیم دارند ولی این افراد هیچ وقت در فکر این نیستند که مهارت های خود را به رخ بکشند یا از آن برای تحقیر دوستانشان استفاده کنند . بالعکس آن ها همواره دوست دارند تا به دوستانشان این مهارت ها را یاد بدهند و با تشویق و روحیه دهی به بازیکنان تیم ، انگیزه ها را بالا ببرند.

(بیشتر…)

انشا در مورد فداکاری بر اساس پرسش های طرح شده

انشا در مورد فداکاری با پرسش های طرح شده

انشا در مورد فداکاری برای کلاس هفتمی ها

انشا صفحه 92 کتاب مهارت های نوشتاری

 

 

برای موضوع فداکاری پرسش هایی طرح کنید و بر اساس آن ، متنی بنویسید

 

 

فداکاری چیست؟ ، فداکار کیست؟

فداکاری در زمینه های مختلف مانند: سیاسی ، جامعه شناسی و روان شناسی معنا و مفهوم متفاوتی دارد ، یا حتی ممکن است در کشور های مختلف به گونه های مختلف توصیف شود ، اما به طور کلی فداکاری به معنای از خود گذشتگی است و فرد فداکار کسی است که این وظیفه ی مهم را بر دوش می کشد.

 

 

از خود گذشتگی یعنی چه؟

از خود گذشتگی گونه های مختلفی دارد ، به عنوان مثال: از خودگذشتگی در زمینه ی مال و ثروت ، جان و زندگی ، دادن جای خود در صف به فردی دیگر ، کار و تلاش سخت به جای تفریح و… .

(بیشتر…)

انشا در مورد بار کج به منزل نمیرسد صفحه 76 کتاب نگارش پایه هفتم

انشا در مورد بار کج به منزل نمیرسد صفحه 76 کتاب نگارش پایه هفتم

انشا در مورد بار کج به منزل نمیرسد

صفحه 76 کتاب نگارش پایه هفتم

 

انشا اول درباره بار کج به منزل نمیرسد

 

مقدمه : هر عملی که در زندگی ما انجام می گیرد، عواقب و نتایجی دارد . حال ممکن است این عواقب نیک یا بد باشند . ناراستی و حقه بازی جزء کارهایی است که عاقبت خوبی ندارد و با گذشت زمان آثارشان را نشان می دهند.

 

 

بدنه : نظام آفرینش نیز بر پایه راستی و دادگری بنا شده است و هرگونه کژی [معنی کژی = انحراف ] ، و ناراستی در آن بی ثمر و تباه خواهد بود.در نقطه مقابل ، هر کاری که اساس محکم و درستی داشته باشد ، پر ثمر و مفید خواهد بود.

 

 

بی گمان این ضرب المثل را شنیده اید که : بار کج به منزل نمی رسد . این مثل در تشویق به درستکاری و اخطار به افرادی که به بیراهه می روند کاربرد دارد و از آن این گونه می توان برداشت کرد که : هر کاری که اساس و بنیانش سست و کج باشد ، بی شک نتیجه نامطلوبی به بار خواهد آورد .

(بیشتر…)

انشا در مورد هرکه بامش بیش برفش بیشتر

انشا در مورد هرکه بامش بیش برفش بیشتر

انشا درباره ى هرکه بامش بیش برفش بیشتر

صفحه 46 کتاب نگارش پایه هفتم

 

ضرب المثل: «هرکه بامش بیش برفش بیشتر»

 

مقدمه : جنگ ایران و عراق بود . حسن هم در میدان جنگ حضور داشت . او سربازی جوان ، نوکار و جاه طلب بود . رویاهای زیادی در سر خود می پروراند و آرزو داشت روزی به جایگاه بلندی برسد.

 

 

بدنه : ناگهان صدای تانک های عراقی ، در دشت پیچید . تانک ها به سمت خاک ایران در حال پیشروی بودند . حسن نیز برای اینکه خودی نشان بدهد، تعدادی از هم رزمانش را برداشت و در خط مقدم جنگ به مقابله با عراقی ها پرداخت . عراقی ها همین که دیدند گروهی به مقابله با آن ها ایستاده ، عقب نشستند و دوباره سکوت بر دشت حکم فرما شد.

 

 

فرمانده گردان از این حرکت دلیرانه حسن خیلی خوشش آمد . او را به نزد خودش فرا خواند و به او گفت : حسن جان ، به دلیل قطعی سیم های تلگراف باید خودت به تنهایی تصمیم می گرفتی که چه کنی و خوشبختانه درست ترین و به موقع تصمیم ممکن را گرفته ای.در این جنگ ما به سربازان دلیری چون تو نیاز داریم . حالا خودت را برایم اثبات کرده ای و از این پس فرمانده گردان عاشورا ، تو خواهی شد.

(بیشتر…)

انشا درباره یک دست صدا ندارد کلاس هفتم

انشا در مورد یک دست صدا ندارد

انشا در مورد یک دست صدا ندارد پایه هفتم

انشا صفحه 45 کتاب نگارش پایه هفتم

 

مقدمه : یک دست صدا ندارد ! ، ضرب المثلی که همه تلاش می کردیم تا با بشکن زدن این قضیه را نقض کنیم ، ولی بی خبر از اینکه باز هم از دو انگشت استفاده کردیم و این کار با یک انگشت غیر ممکن بوده است !

 

 

بدنه : در کار های گروهی ، اگر هر عضو را به عنوان یک دست یا انگشت در نظر بگیریم ، این گروه هیچوقت صدایی نخواهد داشت ، اگر تک تک افراد به فکر منافع شخصی خود باشند ، بنابر این علاوه بر وجود یک گروه ، به وجود یک بارش فکری و ایده ی مهم نیز نیاز است.

 

 

گاهی اوقات موضوع برعکس می شود و یک دست هم صدا دارد ! ، گاهی خبر از موفقیت یک فرد به تنهایی زبانزد عام و خاص می شود و همه به خاطر اینکه آن فرد به شخص یا سازمان و گروهی وابسته نیست و مستقل است ، از او تقدیر می کنند ، پس چگونه این موفقیت بدست آمده است؟!

(بیشتر…)

انشا در مورد صدای زنگ آخر پایه هفتم

انشا در مورد صدای زنگ آخر پایه هفتم

انشا درباره صدای زنگ آخر پایه هفتم

انشا صفحه 73 کتاب نگارش پایه هفتم

 

مقدمه : هر ثانیه گویی صد ها دقیقه شده ! ، عقربه های ساعت حرکت نمی کنند! ، معلم خسته شده ، دانش آموزان بیشتر ! ، دست ها آخرین تلاش خود را برای استوار نگه داشتن خودکار و مداد انجام می دهند .

 

 

بدنه : صدایی امید بخش ، روح انگیز و دل نشین ، روح آدم را تازه می کند ، صدایی که گویی این جمله را بازگو می کند : (( توآزادی ! )) ، صدایی که مانند تفنگ آغاز مسابقه ی دو میدانی شلیک می شود و دانش آموزانی که به منزله ی شرکت کنندگان این مسابقه اند از روی پله ها پرواز می کنند !

 

 

صدایی که برای هر فرد معنای خاص خود را دارد ؛ صدایی که آقا یا خانم معلم را به خانواده ، استراحت و یا طراحی سوالات سخت فردای دانش آموزان می رساند ، صدایی که دانش آموز تنبل کلاس را به شیطنت راه مدرسه ، خوراکی و چرت ظهرش می رساند.

(بیشتر…)

انشا در مورد تصویر نویسی صفحه 23 نگارش پایه هشتم

انشا در مورد تصویر نویسی صفحه 23 پایه هفتم

انشا در مورد تصویر نویسی صفحه 23 نگارش پایه هشتم

انشا پایه هشتم صفحه 23

 

انشا در مورد تصویر نویسی صفحه 23 پایه هشتم . یکی از دو تصویر بالا را انتخاب کنید و درباره آن بنویسید .پس از اینکه نوشته تان را در کلاس خواندید , دوستان شما باید تشخیص دهند که انشای شما در مورد کدام تصویر میباشد .

 

 

انشا تصویر اول : فصل پاییز از راه رسیده ، از درب و پنجره ی جدید و مقاوم نصب شده ی یکی از روستاییان می توان فهمید که اهالی روستا برای سرمای پیش رو آماده اند.

 

درختان که رنگ سبز موهای آن ها کم کم به سوی سرخی یا زردی می روند ، خود را برای ریزش مو و خواب بلند زمستانی آماده می کنند ، کوه ها ، دامنه ها و مراتع نیز نگران سرما هستند و رنگ باخته اند.

 

حال وقت این است که اهالی این روستای زیبا از تابلوی طبیعی اتاق خود به نام پنجره به سوی نقاشی از بهترین چشم انداز ها که نقاش آن ها کسی جز خدواند نیست بنگرند!

 

اهالی روستا این را خوب می دادند که به جای ترس و حسرت خوردن درباره ی سرما و برگ ریزی درختان باید از تک تک لحظات پاییز درس زندگی بگیرند و با خوردن میوه های پاییزی کیف دنیا را برند!

 

بعضی از اهالی سقف خانه های کاه گلی خود را برای اندختن غذای حیوانات تمیز و آماده کرده اند تا جلوه ی زیبای دیگری ، هم به روستا و هم به چشمان گردشگران بیفزایند.

 

و چه زیبا و دلباز است ، دوری از دغدغه های شهری و خانه های متراکم و بدون حیاط ، در جایی که می توان تا افق دوید و در ذهن خود پرواز را مجسم کرد… !

(بیشتر…)

کلاغ خواست راه رفتن کبک را یاد بگیرد راه رفتن خودش را هم فراموش کرد

کلاغ خواست راه رفتن کبک را یاد بگیرد راه رفتن خودش را هم فراموش کرد

انشا در مورد کلاغ خواست راه رفتن کبک را یاد بگیرد راه رفتن خودش را هم فراموش کرد

انشا صفحه 46 کتاب مهارت های نوشتاری پایه هشتم

 

 

مقدمه : روزی روزگاری در شهر پرنده ها، کلاغی مغازه کفش فروشی داشت. یک روز صبح کبکی وارد مغازه شد و از کلاغ چند مدل کفش خواست تا آنها را امتحان کند.

 

 

بدنه : کبک هر کدام از کفش ها را می پوشید، طول مغازه را قدم میزد. کمی بعد، کلاغ متوجه ظرافت قدم برداشتن و خرامان راه رفتن او شد و آن قدر از راه رفتن کبک خوشش آمد که وقتی کبک کفش مورد نظرش را انتخاب کرد، کلی به او تخفیف داد.

 

 

از عصر همان روز، کلاغ شروع به تمرین کرد تا بتواند مثل کبک راه برود و در نظرش، راه رفتن خودش زشت و بدقواره جلوه می کرد. یک هفته کامل، صبح و شب جلوی آینه تمرین می کرد.

(بیشتر…)

بازنویسی حکایت مردکی را چشم درد خاست صفحه 36 کتاب نگارش پایه هشتم

بازنویسی حکایت مردکی را چشم درد خاست

بازنویسی حکایت صفحه 36

بازنویسی حکایت در مورد مردکی را چشم درد خاست

 

حکایت : مردکی را چشم درد خاست پیش بیطار (دام پزشک) رفت که دوا کن؛ بیطار از آنچه در چشم ستوران می کرد، در دیدۀ او کشید و کور شد. حکومت (شکایت) به داور بردند. گفت: «بر او هیچ تاوان نیست؛ اگر این خر نبودی، پیش بیطار نرفتی».

 


 

بازنویسی : آقای سلمانی بعد از اینکه شامش را خورد. تلفن همراهش را برداشت تا وقایع را بررسی کند. آنقدر از این صفحه به آن صفحه رفت که چشمانش قرمز شد و درد گرفت.

 

فکر کرد اگر بخوابد، خوب می شود. دستمالی روی چشمانش بست و دراز کشید اما درد خوب که نشد هیچ، بدتر هم شد. آقای سلمانی که خیلی آدم تنبلی بود، حوصله نداشت به یک بیمارستان برود.

 

برای همین به طبقه پایین رفت و از همسایه اش که دامپزشک بود، دارویی برای درمان دردش خواست. همسایه گفت: برادر من عزیز من , من پزشک حیواناتم، تو باید به چشم پزشک مراجعه کنی، آقای سلمانی همچنان اصرار کرد.

 

همسایه که خسته بود و آن روز چهار زایمان گاو انجام داده بود، رفت و قطره ای آورد و همین که آن را در چشم آقای سلمانی چکاند، یکدفعه

 

(بیشتر…)