مطالب وب سایت سون اسکول

انشا در مورد فیل و فنجان پایه نهم

انشا در مورد فیل و فنجان پایه نهم

انشا درباره فیل و فنجان 

انشا صفحه ۲۱ کتاب مهارت های نوشتاری پایه نهم

 

انشا اول درباره فیل و فنجان

 

مقدمه : به احتمال زیاد همه می دانند که در نبرد بین فیل و فنجان ، فیل برنده خواهد شد ، آن هم نبردی که فقط در حد چند ثانیه با یک لگد فیل تمام خواهد شد!

 

 

بند : اما آیا تا به حال به این فکر کرده ایم که اصلا فنجان فرصت دفاع از خود ندارد و یا حتی اصلا نمی تواند حرکت کند ، یا فکر متفاوت دیگری که برنده را فنجان اعلام می کند آن هم از طریق درد ناشی از تکه های شکسته ی فنجان در پای فیل که مثالی مناسب برای این عبارت است که((اگر در آستانه ی باختن هستی ، نگذار حریفت بازی را ببرد !))

 

 

اگر فنجان ها متحد شوند چطور ، آن وقت دریای اتحاد فنجان ها ، ظلم فیل هارا خواهد شست ، حال اگر این افکار فلسفی را کنار بزنیم ، و فیل و فنجان را در معنای کوچک و بزرگ به کار ببریم باز هم می توانیم بفهمیم ، که این دو بدون یکدیگر وجود نخواهند داشت .

 

 

مثالی از تفاهم کوچک و بزرگ در رابطه های آجر ها با ساختمان ، سلول ها با بدن انسان ، شن و ماسه در سفالگری و یک نفر در مقایسه با جامعه و غیره می توان مشاهده کرد ، چه بسا فیل هایی که غذای خود را از درون فنجان می خورند !

(بیشتر…)

انشا داخل یک اتوبوس شلوغ را تصور کنید پایه نهم

انشا در مورد تصویر ذهنی اتوبوس شلوع پایه نهم

انشا در مورد داخل یک اتوبوس شلوغ را تصور کنید

انشا صفحه ۲۴ کتاب نگارش پایه نهم

 

انشا اول درباره داخل یک اتوبوس شلوغ را تصور کنید

 

مقدمه : عبارت اتوبوس شلوغ برای اغلب ما یاد آور اتوبوس های درون شهری در کلان شهر هایی مانند تهران یا تبریز ملقب به بی آر تی است ، علاوه بر آن ، این اتوبوس ها نماد تبدیل یک شهر به کلانشهر نیز هستند .

 

 

بدنه : امروزه استفاده ی مردم از مترو بیشتر از اتوبوس شده است ، اما با کمی توجه می توان فهمید که این دو وسیله به غیر از سرعت و چیزهای ظاهری چندان تفاوتی با یکدیگر ندارند.

 

 

ازدحام و فضای تنگ سرنشینان ، بوی بد برخی مسافران که از نقاط مختلف بدنشان ساطع می شود ، فضای گرم و شرجی سرنشینان عقب اتوبوس و نگاه های ترحم آمیز پدر بزرگ یا مادر بزرگی که به خاطر پر بودن تمامی صندلی ها به شما دوخته شده ، از عواملی است که باعث می شود سفر کوتاه درونشهری شما تبدیل به سفری جهنمی و طولانی شود.

(بیشتر…)

انشا در مورد شانس پایه نهم

انشا در مورد شانس

انشا درباره شانس

انشا صفحه ۲۱ کتاب مهارت های نوشتاری پایه نهم

 

انشا اول در مورد شانس

مقدمه : به راستی این شانس چیست که همه عالم دیوانه ی اوست! ، شاید شنیده باشید که برخی افراد درهنگام آغاز کاری مهم ، از ته دل این عبارت را می گویند: (( یا شانس و یا اقبال ! )) ، ولی آیا تمام اتفاقات دنیا شانسی است و زندگی ما حول محور چیزی مانند تاس می گذرد؟!

 

بدنه : در بسیاری از سخنرانی های انگیزشی گفته می شود که شانس تنها بخش بسیار کوچکی از ماجراست و نود درصد نتیجه ی کار به عرق ریختن ما و پشتکار ما بستگی دارد ، در ادامه نیز می گویند ، هر اشکی که بعد از شکست میریزیم حاصل عرق هایی است که هنگام کار نریختیم!

 

 

ولی از طرف دیگر ماجرا ، شانس که بخش بسیار کوچکی از کار بود ، تبدیل به عامل کلیدی در برخی اتفاقات می شود ، به عنوان مثال صد ها کلیپ در فضای مجازی وجود دارد که افراد با صدم ثانیه از تصادف یا اتفاقی ناگوار یا حتی مرگ نجات می یابند ، حال در اینگونه مسائل به مجموعه ی زمان و مکان و بسیاری عوامل دیگر که در جلوگیری از حادثه نقش داشته اند با عنوان شانس یاد می شود.

(بیشتر…)

انشا در مورد آدم فضایی پایه نهم

انشا در مورد آدم فضایی پایه نهم

انشا در مورد آدم فضایی

انشا صفحه ۲۱ کتاب نگارش پایه نهم

 

انشا اول درباره آدم فضایی

 

مقدمه : همه جا را گرد و غبار گرفته، به سختی می توانم نفس بکشم . محصولات کشاورزی یکی پس از دیگری از بین می روند و شرکت های بزرگ مثل برگ های پاییز به زمین می خورند . خورشید دیگر مثل گذشته مهربان نیست . خورشید را آنقدر عصبانی کرده ایم که الان دارد ما را می سوزاند.

 

 

بدنه : اینجا دیگر جای زندگی نیست . زمین دیگر صبرش تمام شده و نمی تواند ما را تحمل کند . زمین حس مادری را دارد که بچه هایش بزرگ شده اند و نه تنها به حرف هایش گوش نمی دهند، بلکه در روی او هم ایستاده اند.باید زمین را هرچه زودتر ترک کنیم . به خاطر خودمان و هم به خاطر زمین.

 

 

بله. درست سرموقع آمده اند؛ آدم فضایی ها را می گویم. آسمان پر از سفینه های آن ها شده است.با عجله سوار یکی از آن ها می شوم تا هرچه زودتر فرار کنم.دختر همسایه هم هست.به جز ما دو تا ، بقیه آدم فضایی اند ، موجوداتی لاغر با چشمانی درشت و بدنی آبی رنگ. هر موقع هم که از آن ها می پرسم کجا می رویم ، سرشان را بر می گردانند و جوابی نمی دهند.

(بیشتر…)

انشا در مورد اذان پایه نهم

انشا در مورد اذان پایه نهم

انشا در مورد اذان

انشا صفحه ۲۱ کتاب مهارت های نوشتاری پایه نهم

 

انشا اول در مورد اذان

 

مقدمه : هوا رفته رفته تاریک تر و خنک تر می شود . صدای پرندگان را به سختی می توان شنید . چراغ های خیابان ها روشن می شوند و خیابان ها پر از مردمی است که هر کدام سرشان مشغول به کار خودشان است . انگار همه چیز مهیا شده است تا اتفاق خاصی بیفتد و تحولی ایجاد شود.

 

 

بدنه : “الله اکبر” . صدای دلنشین اذان در کوچه ها و خیابان ها می پیچد . مردم به خودشان می آیند . مغازه داران مشتری های خود را قانع می کنند تا بعد از اذان تشریف بیاورند تا بتوانند به نماز جماعت برسند . در مساجد شور خاصی وجود دارد . از زن و مرد گرفته تا پیر و جوان جوراب ها را درآورده و آستین ها را بالا زده اند.بعد از وضو هم در حالی که جوراب هایشان از جیب هایشان آویزان است ، باپوشیدن نصفه و نیمه کشفشان و در حالتی نا متعادل ، خود را به داخل مسجد می رسانند.

 

 

صدای اذان برای بچه ها بسیار حیاتی و مهم است . چرا که اجازه ندارند بعد از اذان ، بیرون از خانه بمانند . بعد از دو سه ساعت بالا و پایین پریدن ، دویدن و زمین خوردن ، صدای اذان این فرصت را به آن ها می دهند تا مدتی به خودشان استراحت بدهند تا بتوانند فردا سر پا بایستند .

(بیشتر…)

انشا در مورد گذر رودخانه پایه نهم

انشا در مورد گذر رودخانه

انشا در مورد گذر رودخانه

انشا صفحه ۲۱ کتاب نگارش پایه نهم

 

انشا اول درمورد گذر رودخانه

 

مقدمه : با شروع فصل بهار ، طبیعت جانی دوباره می گیرد . درخت ها بار دیگر سرسبز می شوند ، دشت ها پر از چمن زار و علفزار ها می شوند ، حیوانات از خواب زمستانی بر میخیزند و رودخانه ها با آب شدن برف ها بار دیگر پر آب و خروشان می شوند و صدای شرشر آب ، بار دیگر فضاهای خالی را پر می کند .

 

 

بدنه : وقتی رودخانه ای گل آلود است ، یعنی اینکه خسته است.حمل هزاران ذره کوچک خاک و سنگ و گل و لای از آن ها انرژی زیادی می گیرد ولی همین انرژی باعث می شود که دشت های حاصل خیز آبرفتی ایجاد شوند.رودخانه ها مظهر فداکاری هستند ، آن ها با تحمل این بار سنگین ، از زیبایی های خود می گذرند تا به دشت ها و زمین های فقیر ، کمک کنند و آن ها را زیبا کنند.چه قدر زیباست تماشای کمک کردن عناصر طبیعت به یکدیگر .

 

 

رودخانه ، با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم می کند ، پیروز می شود ، شکست می خورد ، موفق می شود ، دل شکسته می شود . همین هاست که رودخانه را رودخانه کرده است. سنگ های ریز و درشت تجربه هایی هستند که رودخانه طی سالیان سال ها بدست آورده . بعضی از آن ها به قدری ارزشمند هستند که صدای رودخانه ها را چندین برابر زیبا می کنند ، با وجود اینکه او را به دشواری و سختی می کشاند .

 

 

(بیشتر…)

انشا در مورد برداشتن یک ظرف داغ

انشا در مورد برداشتن یک ظرف داغ

انشا درباره برداشتن یک ظرف داغ

انشا صفحه ۶۲ کتاب نگارش پایه هشتم

 

مقدمه : اغلب ما از زمان کودکی عباراتی مانند ( جیزه ، دست نزن ! ) ، ( ما رفتیم بیرون به اجاق گاز دست نزن ! ) یا ( به آن ظرف داغ دست نزن ! ) را شنیده ایم و در صورت عمل نکردن به این دستورات هم تاوان آن را کشیده ایم .

 

بند : برداشتن یک ظرف داغ نیازمند تجهیزات لازم و آمادگی است ، و بدون تجهیزات و برداشتن با عجله باعث ایجاد اثر های طولانی مدت یا حتی دائمی بر روی بدن ما می شود ، حاصل شتاب زدگی و بدون فکر عمل کردن نیز در زندگی چنین اثراتی را دارد ، اشتباهاتی که تجربه ی تلخی را برای ما به ارمغان می آورد تا آن را تکرار نکنیم و از آن درس بگیریم .

(بیشتر…)

انشا درباره طعم لبوی داغ در یک روز برفی

انشا درباره طعم لبوی داغ در یک روز برفی

انشا در مورد طعم لبوی داغ در یک روز برفی

انشا صفحه ۶۲ کتاب مهارت های نوشتاری پایه هشتم

 

مقدمه : در راه برگشت به خانه همراه دوستم بودم.هنوز هوا تاریک نشده بود. کم کم چراغ های خیابان ها روشن می شدند.به این معنی که هنوز یکی دو ساعت به وقت شام ما مانده بود.خنده کنان داشتیم راه می رفتیم که ناگهان چشممان به آن طرف میدان افتاد . لبو فروشی را دیدیم که در آن برف و سرما بدون کلاه و دستکش برای مردم لبو می کشید و عطر و بوی لبویش همه جا را گرفته بود.

 

 

بدنه : خیلی وقت بود لبو نخورده بودم. خیلی هوس کرده بودم.یهویی به خودم گفتم اول جیبتو ببین بعد لبو رو . دست تو جیبم کردم دیدم چند اسکناس مچاله شده ی پونصد تومنی ته جیبم له و لورده شده.به دوستم نگاه کردم، اونم مثل چند لحظه ی پیش من به لبو ها خیره شده بود.گفتم تو هم دلت می خواد لبو بخوری ؟ گفت آره. گفتم بزن بریم فقط اینو بگم که باید منو مهمون کنی.

 

(بیشتر…)

انشا در مورد ویروس کرونا

انشا در مورد کرونا

انشا در مورد ویروس کرونا

 

انشا اول در مورد ویروس کرونا

 

مقدمه : سلام ؛ من ویروس کرونا هستم ! ، می بینم که شما هم مثل بقیه ی مردم با شنیدن نام من ترس تمام وجودتان را فرا گرفته ، خودمم هم نمیدانم چرا هدف زندگی من تبدیل به کابوسی برای شما شد ، درصورتیکه می توانستم موجودی مفید تر باشم!

 

 

بند : خب از این بحث بگذریم ، بیایید برای شما خاطره ای تعریف کنم ، خاطره ای به وسعت تمام دنیا ، خاطره ی سفری که از چین شروع شد!

 

 

راستش اولش فکر نمی کردم سفرم انقدر طولانی باشد ولی به لطف جمعیت زیاد این کشور توانستم آمادگی های لازم برای این سفر را بدست آورم و بسیار ممنونم از تمام مردم مبتلایی که با سفر های غیر ضروری خود مرا به گوشه و کنار جهان بردند .

 

 

خیلی جالب است ، سفر من باعث لغو سفر مردم و خانه نشینی یا به قولی قرنطینه ی میلیون ها نفر شد ، ماندنم در چین به دلیل اتحاد مردم در رعایت بهداشت و نکات ضروری خیلی طول نکشید پس تصمیم به ترک موقت آن کشور گرفتم ، تا جاهای دیگر را سیاحت کنم !

 

 

به طور خلاصه وضعیت بسیاری از کشور ها شبیه به هم بود و چندان خاطره ای ندارم ، ولی امان از ایران که بدترین خاطره ی سفرم را رقم زد ، مردمی که از ترس من روزها یا هفته ها از خانه هایشان بیرون نیامدند و جاده های تمام کشور سوت و کور بود ، حتی به دیدار فامیل خود نیز نمی رفتند !

 

(بیشتر…)

انشا در مورد روزی را که دوست دارم تکرار شود

انشا در مورد روزی را که دوست دارم تکرار شود

انشا درباره روزی را که دوست دارم تکرار شود

انشا صفحه ۲۰ کتاب مهارت های نوشتاری پایه هفتم

 

انشا اول درباره روزی را که دوست دارم تکرار شود

 

مقدمه : اگر از یک نفر بپرسید ، دوست داری کدام روز از زندگی ات تکرار شود ، شاید در چند ثانیه اول نتواند هیچ چیزی بگوید.کمی فکر میکند کتاب زندگی اش را تند تند ورق می زند ، صفحات رنگی را می بیند و حالش خوب می شود ؛ بعضی وقت ها هم صفحات تیره رنگ را می بیند و افسوس می خورد.آری ، سول چالش برانگیزی است. اینکه می خواهیم روز های شاد را دوباره تجربه کنیم یا اینکه روز های تلخ و سخت؟!

 

 

بدنه : اگر از بچه ای این سوال را بپرسیم ، بی شک به یاد خوشحال ترین خاطرات عمر کوتاهش خواهد افتاد و بی اندازه ذوق خواهد کرد.یاد خنده ها ، بازی ها و شیطنت ها می افتد و هیچ لکه سیاهی را اگر هم باشد ، به یاد نمی آورد.برای همین است که بعضی وقت ها آدم بزرگ ها آرزو می کنن ای کاش بر می گشتیم به اون دوران.

 

 

وقتی از یه پدر خانواده این سوال رو می پرسی ، بعد از افسوس فراوان احتمالا می گوید : ای کاش آن روزی تکرار شود که همه پول هایم را در بانک گذاشتم ، به خیال سود ۲۰% ! ای کاش آن روز دوباره تکرار شود و این ببار بروم و همه ریال هایم را به دلار ده هزار تومان تبدیل کنم . اگر این کار شدنی باشد ، حالا من میلیادر می شدم و مثل الان که در به در دارم دنبال کار می گردم تا بتونم از پس مخارج این گرونی در بیام نبودم.

(بیشتر…)