مطالب وب سایت سون اسکول

انشا در مورد مشاهده مسابقه فوتبال از روزنه تور دروازه

انشا صفحه 42 کتاب مهارت های نوشتاری پایه هشتم

انشا در مورد مشاهده مسابقه فوتبال از روزنه تور دروازه کلاس هشتم

 

مقدمه : بازی فوتبال یکی از رایج ترین , معروف ترین و پر هیجان ترین بازی در بین بازی های موجود در سراسر جهان است . کودکان علاقه زیادی به این بازی دارند . و شور و اشتیاق خاصی نسبت به این بازی از خود نشان میدهند .

 

بدنه : همیشه در رویا هایم به زمین فوتبال قدم می گذاشتم و از نزدیک تک تک لحظه ها را احساس می کردم ، لحظه هایی که برایم خیلی دلنشین بود . از زمانی که کوچک بودم علاقه بسیار زیادی به فوتبال داشتم .

 

این علاقه ناشی از علاقه ی شدید پدر و برادرم به بازی فوتبال بود . خیلی از شب ها تا دیر وقت به همراه برادرم بیدار می ماندم و بازی فوتبال را تماشا میکردیم تا بالاخره یکی از روز های خوب خداوند، برادرم با بلیطی به خانه آمد.

 

خیلی خوشحال شدم و با ذوق فراوان به سمت ورزشگاه مسابقه فوتبال رفتیم همین که به بیرون ورزشگاه رسیدم فهمیدم که تنها من نیستم که علاقه ی فراوانی به فوتبال دارم. همه جا تا چشم می خورد مردان و پسرانی بودند که برای مسابقه فوتبال آمده بودند .

 

در آخر با گذر از آدم ها و تحمل مشقت های فراوان جای خالی در بین صندلی های تیم مورد علاقه ام پیدا کردم، اما این جای خالی پشت تور دروازه بود. هر چند دیدن مسابقه از این مکان بسیار سخت بود اما کم کم که محو مسابقه بودم، انگار دیگر خودم نبودم انگار مانند خواب هایم بخشی از دروازه شده بودم. توپ که به سمتم می آمد می ترسیدم و به خود می لرزیدم . آخر بعد از ترس های بسیار توپی از دروازه بان گذشت و من را لرزاند .

 

آری تیم مورد علاقه من گل خورد. بازی با درگیری های بسیار و کشمکش هایی بین دو تیم تمام شد. هر چند تیم مورد علاقه من نبرد، اما من هنوز از ذوق

 

(بیشتر…)

بازنویسی حکایت مردکی را چشم درد خاست صفحه 36 کتاب نگارش پایه هشتم

بازنویسی حکایت در مورد مردکی را چشم درد خاست

بازنویسی حکایت صفحه 36

بازنویسی حکایت در مورد مردکی را چشم درد خاست

 

حکایت : مردکی را چشم درد خاست پیش بیطار (دام پزشک) رفت که دوا کن؛ بیطار از آنچه در چشم ستوران می کرد، در دیدۀ او کشید و کور شد. حکومت (شکایت) به داور بردند. گفت: «بر او هیچ تاوان نیست؛ اگر این خر نبودی، پیش بیطار نرفتی».

 

بازنویسی : آقای سلمانی بعد از اینکه شامش را خورد. تلفن همراهش را برداشت تا وقایع را بررسی کند. آنقدر از این صفحه به آن صفحه رفت که چشمانش قرمز شد و درد گرفت.

 

فکر کرد اگر بخوابد، خوب می شود. دستمالی روی چشمانش بست و دراز کشید اما درد خوب که نشد هیچ، بدتر هم شد. آقای سلمانی که خیلی آدم تنبلی بود، حوصله نداشت به یک بیمارستان برود.

 

برای همین به طبقه پایین رفت و از همسایه اش که دامپزشک بود، دارویی برای درمان دردش خواست. همسایه گفت: برادر من عزیز من , من پزشک حیواناتم، تو باید به چشم پزشک مراجعه کنی، آقای سلمانی همچنان اصرار کرد.

 

همسایه که خسته بود و آن روز چهار زایمان گاو انجام داده بود، رفت و قطر ای آورد و همین که آن را در چشم آقای سلمانی چکاند، یکدفعه (بیشتر…)

دانلود تمامی انشا های کتاب مهارت های نوشتاری پایه هفتم

همه انشا ها و تمرینات کتاب مهارت های نوشتاری پایه هفتم . ( به همراه جواب )

شامل تمامی بازنویسی حکایت ها , انشا ها , تصویر نویسی ها و …

این مطلب برای دسترسی بهتر شما به تمامی موضوعات کتاب نگارش پایه هفتم ساخته شده است .

برای مشاهده هر انشا روی آن کلیک کنید .

شما میتوانید انشا هایی را که خودتان نوشته اید را برای ما ارسال کنید . انشا های شما با نام خودتان در وب سایت ثبت میشود و کاربران دیگر میتوانند از انشا های شما استفاده کنند . برای این کار بر روی ارسال انشا که در بالای صفحه قرار دارد کلیک کنید .

 

مشاهده تمامی انشا های کتاب نگارش پایه هفتم راهنمایی :

=====================================

انشا در مورد پاییز صفحه 20 کتاب نگارش پایه هفتم

انشا در مورد حیاط مدرسه صفحه 20 کتاب نگارش پایه هفتم

انشا در مورد روزی را که دوست دارم تکرار شود صفحه 20 کتاب نگارش پایه هفتم

تصویر نویسی صفحه 23 کتاب مهارت های نوشتاری پایه هفتم

بازنویسی حکایت صفحه 36 در مورد روزی در فصل بهار با جمعی از دوست داران

انشا در مورد خانه صفحه 42 کتاب نگارش پایه هفتم

انشا در مورد عینک صفحه 42 کتاب نگارش پایه هفتم

انشا در مورد کلاغ صفحه 42 کتاب نگارش پایه هفتم

گسترش ضرب المثل هرکه بامش بیش برفش بیشتر

انشا در مورد محل زندگی ما صفحه 52 کتاب مهارت های نوشتاری پایه هفتم

انشا در مورد ایران صفحه 42 کتاب مهارت های نوشتاری پایه هفتم

انشا در مورد آسمان شب صفحه 42 کتاب مهارت های نوشتاری پایه هفتم

مقایسه دو تصویر صفحه 55 کتاب مهارت های نوشتاری پایه هفتم

انشا در مورد کفش صفحه 63 کتاب مهارت های نوشتاری پایه هفتم

انشا در مورد ناخن صفحه 63 کتاب مهارت های نوشتاری پایه هفتم

انشا در مورد درد دندان صفحه 63 کتاب مهارت های نوشتاری پایه هفتم

بازنویسی حکایت شخصی خانه ای به کرایه گرفت صفحه 66 کتاب مهارت های نوشتاری پایه هفتم

گسترش ضرب المثل بار کج به منزل نمیرسد صفحه 76 کتاب نگارش

بازنویسی حکایت شخصی شتری گم کرده بود صفحه 95 کتاب مهارت های توشتاری پایه هفتم

(بیشتر…)

بازنویسی حکایت شخصی خانه ای به کرایه گرفت پایه هفتم صفحه 66

بازنویسی حکایت شخصی خانه ای به کرایه گرفت

بازنویسی حکایت صفحه 66 مهارت های نوشتاری هفتم

 

بازنویسی حکایت شخصی خانه ای به کرایه گرفت از هیچ سایتی کپی گرفته نشده است پس نشر بدون منبع حرام ولی پیگرد قانونی ندارد

 

حکایت زیر را به نثر ساده امروزی، بازنویسی کنید.

حکایت : شخصی خانه به کرایه گرفته بود. چوب های سقف بسیار صدا می داد.به خداوند خانه از بهر مرمت آن سخن بگشاد.

پاسخ داد: چوبهای سقف، ذکر خدا می کنند. گفت :« نیک است؛ اما می ترسم این ذکر، به سجود بینجامد».

 

نویسنده : ( عبید زاکانی )

 

بازنویسی : روزی مردی به مسافرت رفت.

هنگام غروب آفتاب به روستایی رسید و تصمیم گرفت شب در آنجا بماند.

پیرمردی را دید و از او پرسید: در کجا می توانم استراحت کنم؟

پیرمرد پاسخ داد: من اتاقی از خانه ام را به تو اجاره می دهم، مرد پذیرفت و با پیرمرد به سوی خانه رفت.

خانه پیرمرد قدیمی و با چوب ساخته شده بود.

در آنجا متوجه شد وقتی باد می آید، سقف خانه صدا میدهد.

صبح که می خواست حرکت کند، به پیرمرد گفت: پدر جان سقف خانه صدا میدهد. بهتر است تا بدتر نشده، آن را تعمیر کنی.

(بیشتر…)

انشا در مورد ناخن صفحه 62 کتاب نگارش پایه هفتم

انشا در مورد ناخن

صفحه 62 مهارت های نوشتاری هفتم

 

مقدمه : امروز میخواهم در مورد یکی از کوچک ترین اعضای بدن با شما سخن بگویم که از کلسیم و ویتامین تغذیه میکند و بر روی انگشتان پا و دست تشکیل میشود .جزئی از بدن که وجود ان در بدن ما میتواند ضروری باشد .

 

بدنه : ناخن ها هر ماه به طور متوسط 3.5 میلی متر رشد میکنند . البته هر چقدر سن انسان ها بیشتر میشود این رقم کاهش میابد . شاید تا به حال نشنیده باشیم اما ناخن های دست تقریبا دوبرابر ناخن های پا رشد میکنند رشد ناخن های پا 1.6 میلی متر در ماه است . و ناخن ها در فصل های مختلف رشد متفاوتی دارند مثلا تابستان که نور خورشید تابش تند تری دارد بر رشد زود تر ناخن ها اثر میگزارد . و نکته مهم این است که ناخن اقایان زود تر از ناخن مردان رشد میکنند.

 

بند دوم : معمولا پزشک ها برای تشخیص بیماری به ناخن انسان ها نگاه میکنند . ناخن های سرد و رنگ پریده نشان دهنده ی بیماری نارسایی قلبی , ناخن های ضعیف و نازک نشان دهنده ی کمبود مواد مغذی مانند اهن در بدن است ,و رنگ ناخن ها , لکه های قرمز روی ناخن و …. از دیگر نشانه های دیگر وجود بیماری در بدن ما انسان ها  است .

 

بند سوم : یکی از مکان هایی که میکروب ها در انجا به راحتی میتوانند رشد کنند ناخن است پس ما باید ان ها را کوتاه کنیم و یا آن ها را هر چند روز یک بار تمیز کنیم. ناخن را میتوان وسیله ای بسیار مهم برای بلند کردن اجزاء از روی ستوه ساف معرفی کرد مانند بلند کردن خط کش از روی سرامیک های ساف که با دست هایی که ناخن بلند ندارند ممکن است کمی طول بکشد ولی افرادی که ناخن بلند دارند به راحتی میتوانند خط کش را از روی سرامیک بردارند . یا مثالی دیگر مانند بلند کردن چسبی که به چیزی چسبیده است اشاره کرد . از دیگر کاربرد های ناخن زیبایی است که اکثراً خانم ها به آن اهمیت میدهند و با گزاشتن ناخن مصنوعی به زیبایی خود می افزونند .

 

(بیشتر…)

انشا در مورد درد دندان صفحه 63 کتاب نگارش پایه هفتم

انشا در مورد درد دندان

انشا در مورد درد دندان 

انشا صفحه 63 کتاب مهارت های نوشتاری پایه هفتم

 

موضوع : درد دندان

 

مقدمه : امروز میخاهم در مورد عضوی از بدن با شما سخن بگویم . که اگر نباشد نمیتوانیم غذا بخوریم و اگر از ان مراقبت نکنیم , یکی از بدترین درد ها به سراغمان می آید .

 

بند : دندان ها وظیفه جویدن غذا را دارند تا معده به راحتی بتواند غذایی که میخوریم را هضم کند . در واقع به معده کمک میکند که غذا بهتر هضم شود .

دندان درد یکی از بدترین درد ها را دارد که نتیجه مسواک نزدن , سیگار کشیدن , خوردن زیاد شیرینی , حتی خورد کردن چیز های سفت مانند استخوان و .. است .

انسان ها دارای 20 دندان شیری هستند که 10 تا در فک بالا و 10 تای دیگر هم در فک پایینی انسان است . و به مرور زمان دندان های اصلی که 32 تا هستند جایگزین این 10 دندان شیری میشوند .

زمانی که از دندان های خود مراقبت نمیکنیم باعث پوسیدگی آن ها میشویم و ابتدا دندان ها در برابر آب سرد ضعیف میشوند و سپس در هر حالتی درد میگیرد .

درد آن به قدری عذاب اور است که ممکن است شب خوابتان نبرد و بابت آن قرص مسکن بخورید . بهتر است با در اولین زمانی که متوجه خرابی دندان هایتان شدید به دندان پزشک مراجعه کنید .

زیرا اگر یک دندان خراب شود برای شما درست کردن آن ممکن است زمانبر باشد  و اینکه ممکن است هزینه سنگینی را بر دوش خودمان بیندازیم یا اگر در صورتی که مجبور شدیم آن را بکشیم باعث بد شدن وضع ظاهری خودمان میشیم .

و کاشت دندان باز هم پر هزینه تر از درست کردن آن است و مقاومت دندان اصلی را هم ندارد .

(بیشتر…)

انشا در مورد حیاط مدرسه صفحه 20 کتاب نگارش پایه هفتم

انشا در مورد حیاط مدرسه

صفحه 20 کتاب مهارت های نوشتاری پایه هفتم

 

مقدمه : خاطرات ما و لحظه های خوب و بدما همیشه در جایی است که در انجا عمری را گذرانده ایم ،جایی است که اولین بار با اولین قدم دانش اموز انجا را دیده و قدم در راه مدرسه و رو به پیشرفت گذاشته است.

 

بدنه :حیاط مدرسه خلوتگاه و ارامش دهنده و گاهی پراضطراب ترین لحظات دوران درس و مدرسه ی یک دانش اموز را تشکیل داده است.

زمانی که در حیاط مدرسه قدم زده،درس خوانده،بازی کرده،خندیده،گریه کرده و گاهی از شادی زیاد و اخذ نمرات خوب،بالا و پایین رفته و اشک شوق ریخته است.

حیاط مدرسه ی ما جایی است پراز درختان سنوبر و کاج که زیر سایه ی ان می نشینیم . و با دوستانمان گل می گوییم و گل می شنویم .

زمین فوتبالی دارد و با تیرک دروازه که همیشه عده ایی از بچه ها در حال بازی در انجا هستند و توپ راازاین سمت به ان سمت می برند و گاهی میخندند و گاهی دعوا می کنند .

زمین والیبالی دارد با تور والیبال که همیشه تیم والیبال در حال تمرین هستند تا برای بازی های استانی امادگی لازم را داشته باشند.

حیاط مدرسه ما پراز گل های نوشکفته ایی است که هر کدام عطر و بویه خاصی دارند به اسم عطر نوجوانی!گل هایی که روزی باز می شوند و هرکدام به سمت و سویی مختلف می روند تا اینده ساز این مملکت باشند.

بله این گل ها همان دانش اموزانی هستند که هر ساله عده ایی با ان خداحافظی می کنند و عده ایی سلام!

(بیشتر…)

انشا در مورد روزی را که دوست دارم تکرار شود

انشا در مورد روزی را که دوست دارم تکرار شود

انشا درباره روزی را که دوست دارم تکرار شود

انشا صفحه 20 کتاب مهارت های نوشتاری پایه هفتم

 

مقدمه : هر گاه در یک شرایط خاص قرار می گیریم ،

ابتدایی ترین احساسی که میکنیم  احساسی نیست جز احساس غریب بودن و دلهره نسبت به شرایطی که درون آن هستیم .

اما در گذر زمان با فهمیدن و درک کردن موضوع و رویداد می توان حس خود را به حسی زیبا و لذت بخشی تغییر داد.

 

بدنه  : نزدیک به دو سال پیش بود همه در خانه ما در حال خوشحالی کردن و با یکدیگر حرف زدن و خندیدن بودند .

مادربزرگ و خاله و عمه من در خانه مشغول بودند، و هرکدام کاری را انجام میدادند و می گفتند که امروز روزی است که 9 ماه برایش انتظار کشیدی .

امروز قرار است خواهر بزرگوارت بدنیا بیاید . ولی نمیدانستند من در این 9 ماه انتظاری نکشیدم . همه این 9 ماه به این فکر میکردم که اگر خواهر یا برادری گیرمان بیاید

دیگر مانند همیشه پدر و مادرم برایم وقط نمیگزارند دیگر آنها به من توجهی نمیکنند دید انها نسبت به من در مرور زمان کم رنگ تر میشود . و مرا مانند قبلا دوست ندارند .

خواهرم به دنیا آمد بعد از دو روز مادرم از زایشگاه به همراه خواهر جدیدم باز گشتند . آن روز وقتی مادرم به خانه آمد من به اتاق خودم رفتم به گوشه ای نگاه میکردم و به آینده خودم فکر میکردم

رفتار آن روز من در خانه طوری بود که همه نگران این بودند که برخورد من با خواهرم چگونه خواهد بود . پدر و مادرم به همراه خواهرم به اتاقم آمدند من با دیدن صورت خواهرم که مانند ماه بود

صورت او شباهت زیادی به صورت من داشت من  لبخندی زدم و حس خوشی به من دست داد . او را بغل کردم و بوسیدمش او به من نگاهی کرد من خنده ام گرفت

او هم با دیدن خنده های من میخواست ادایم را در می آورد .مادرم هدیه ای به من داد و به من گفت :

این هدیه را خواهرت برایی تو خریده است . و به تو کادو داده است .بعد از باز کرد کاغذ کادو اسباب بازی درون آن را دیدیم .

مادرم به من گفت : او برای تو این اسباب بازی را خردیه استتا تو به وسیله ان به او بازی کنی . تو دیگر تنها نیستی .

میتوانی با خواهرت همیشه بازی کنی و از تنهایی در بیایی امیدوارم بتوانی به خوبی از او مراقبت کنی .

آن لحظه بود که تمام حس های بد درون بدن خود را دور ریختم . و از اینکه خواهرم وارد خانه مان شده بود

و جمعیت خوانواده ما را به 4 نفر رسانده بود خوشحال شده بودم . و اما حال که دارم این انشا را برای شما هم کلاسی هایم میخوانم خوشحال هستم که خواهری دارم .

ما با یکدیگر همیشه بازی میکنیم و من همیشه از او مراقبت میکنم . من از اینکه خواهری دارم خوشحال هستم و دوست دارم دوباره چنین روزی برایم اتفاق بیفتد .

آن روز یعنی روز به دنیا آمدن خواهرم برای من یکی از روز هایی است که دوست دارم دوباره تکرار شود .

دوست دارم جمعیت خوانواده ما به 5 نفر برسد و هم بازی جدیدی برای خود و خواهرم پیدا کنم .

(بیشتر…)

بازنویسی حکایت روزی در فصل بهاران با جمعی از دوستداران کلاس هفتم

بازنویسی حکایت روزی در فصل بهاران باجمعی از دوستداران-2

بازنویسی حکایت روزی در فصل بهاران با جمعی از دوستداران

صفحه 36 کتاب مهارت های نوشتاری هفتم

 

حکایت زیر را بخوانید و به زبان ساده باز نویسی کنید

حکایت : { روزی در فصل بهاران باجمعی از دوستداران به هوای گشت و تماشای صحرا و دشت ،بیرون رفتیم،چون درجایی خرم جای گرفتیم و سفره انداختیم،سگی از دور دید و خود را نزدیک ما رسانید،یکی از دوستان ،پاره سنگی برداشت و ان چنان که نان پیش سگ اندازند و پیش وی انداخت ،سگ سنگ را بوی کرد و بی توقف بازگشت.سگ را صدا کردند اما التفات نکرد.یکی از انان گفت :می دانید که این سگ چه گفت؟گفت:این بدبختان از بخیلی و گرسنگی سنگ می خورند.ازخوان و سفره ایشان چه توقع می توان داشت }

 

بازنویسی حکایت روزی در فصل بهاران با جمعی از دوستداران

بازنویسی : در یک روز جمعه، به همراه خانواده عمو و عمه ام به تفریح و گردش رفتیم.

فصل بهار بود و همه جا سرسبز و پر از گل ها و گیاهان زیبا و خوشبو بود.

در قسمتی از دشت، مزرعه هایی وجود داشت که در آنها کلم، بادمجان و سبزی کاشته شده بود.

زیر اندازها را زیر یک درخت نارون بزرگ پهن کردیم و نشستیم.

چند دقیقه بعد، ما بچه ها مشغول بازی شدیم. بعد از مدتی پدرم منقل کباب را آورد و دست به کار شد.

جوجه ها را کباب کرد و روی سفره گذاشت.

من و پسرعمویم که صبحانه نخورده بودیم، انگار از قحطی آمده بودیم، تندتند غذا میخوردیم.

مادرم با دست، سگی را که از دور به طرفمان می آمد به ما نشان داد.

سگ قهوه ای که پایش شکسته بود، لنگ لنگان به ما نزدیک و نزدیک تر می شد.

حتما بوی کباب را احساس کرده بود. پسرعمویم میلاد که حتی از استخوانها هم نمی گذشت، سنگی به طرف سگ پرتاب کرد.

سگ به طرف سنگ رفت و آن را بویید.

(بیشتر…)

انشا در مورد خانه صفحه 42 کتاب نگارش پایه هفتم

انشا در مورد خانه پایه هفتم

انشا در مورد خانه

انشا صفحه 42 کتاب مهارت های نوشتاری کلاس هفتم

 

مقدمه : در این سقف بزرگ که در هرثانیه اش نفسی می میمیرد و نفسی می آید باید که جایی باشد تا  با خیال راحت و دلی اسوده روزهای زندگی را سپری کنیم و برگ جدیدی اززندگی را ورق بزنیم،به اسم خانه…

 

بدنه : اگر خانه را معنی کنیم می شود سقفی بالای سرمان تامحفوظ باشیم از آسمان بزرگ که گاهی از سرخشم سرما وطوفان و سیل نازل می کند و گاهی ازسرعشق باران و برکت!چرامی گوییم گاهی!زیراکه زمانی ماخانه ایی داریم باسقفی بلندودیوارهای سنگی و جایی گرم و نرم تاازسرماو طوفان در امان باشیمو.اسیبی به مانرسدمی توان معنی کرداسمان برایم برکت نازل کرده است.امازمانی که درگوشه ایی ازدنیا روی یک تکه ی کاغذیا کارتن درکوچه وخیابان که تنهاسقف بالای سرمان اسمان است و ازفقرو تنگدستی اشیانه ایی جزان نداریم می شودخشم!و چرا خشم!خشم خدابرای این ناعدالتی بین بندگانش…..

عده ایی خانه های مرفح و بزرگ دارندو عده ایی زیرپایشان فرشی ژنده و پاره…

خانه یعنی جایی  که دران ارامش روح و جان برقراراست به همراه خانواده و مهرو علاقه به یکدیگر…خانه یعنی دورهم بنشینیم با دلی گرم و. خوش غذایی بخوریم و از کارو بار و یار سخن بگوییم وکنارهم بخندیم و گریه کنیم ودرکنارهم و پشت هم قدم برداریم و مسیرزندگی را سپری کنیم.خانه یعنی جایی که با دلی اسوده سربربالین بگذاریم و بادلی خوش سرازبالش برداریم….

خانه یعنی همان دستان پرمهرپدرو مادرم که مرا در اغوش می گیرند و همچون سپری از من مراقبت می کنند.

(بیشتر…)

CLOSE
CLOSE