خانه » انشا پایه هفتم » انشا در مورد روزی را که دوست دارم تکرار شود

انشا در مورد روزی را که دوست دارم تکرار شود

انشا در مورد روزی را که دوست دارم تکرار شود

انشا درباره روزی را که دوست دارم تکرار شود

انشا صفحه ۲۰ کتاب مهارت های نوشتاری پایه هفتم

 

انشا اول درباره روزی را که دوست دارم تکرار شود

 

مقدمه : اگر از یک نفر بپرسید ، دوست داری کدام روز از زندگی ات تکرار شود ، شاید در چند ثانیه اول نتواند هیچ چیزی بگوید.کمی فکر میکند کتاب زندگی اش را تند تند ورق می زند ، صفحات رنگی را می بیند و حالش خوب می شود ؛ بعضی وقت ها هم صفحات تیره رنگ را می بیند و افسوس می خورد.آری ، سول چالش برانگیزی است. اینکه می خواهیم روز های شاد را دوباره تجربه کنیم یا اینکه روز های تلخ و سخت؟!

 

 

بدنه : اگر از بچه ای این سوال را بپرسیم ، بی شک به یاد خوشحال ترین خاطرات عمر کوتاهش خواهد افتاد و بی اندازه ذوق خواهد کرد.یاد خنده ها ، بازی ها و شیطنت ها می افتد و هیچ لکه سیاهی را اگر هم باشد ، به یاد نمی آورد.برای همین است که بعضی وقت ها آدم بزرگ ها آرزو می کنن ای کاش بر می گشتیم به اون دوران.

 

 

وقتی از یه پدر خانواده این سوال رو می پرسی ، بعد از افسوس فراوان احتمالا می گوید : ای کاش آن روزی تکرار شود که همه پول هایم را در بانک گذاشتم ، به خیال سود ۲۰% ! ای کاش آن روز دوباره تکرار شود و این ببار بروم و همه ریال هایم را به دلار ده هزار تومان تبدیل کنم . اگر این کار شدنی باشد ، حالا من میلیادر می شدم و مثل الان که در به در دارم دنبال کار می گردم تا بتونم از پس مخارج این گرونی در بیام نبودم.

 

 

همه رو گفتم ولی خودم هنوز موندم.این خاصیت ما آدم هاست که موقع گرفتن تصمیم های سخت ، اول می خواهیم ببینین بقیه می خوان چیکار کنن. ولی حالا هم نوبت منه. روزهایی می خوام تو دوباره تکرار بشن که توشون حس ترس داشتم.به نظرمن اگه میتونستم تو گذشته با ترس هام رو به رو میشدم ، وضعیت الانم خیلی خیلی متفاوت میشد.ترس از اینکه نکنه دوستم ، یا معلمم یا پدرم از این حرف من خوشش نیاد یا نکنه از طرز فکر من بدش بیاد. پس بهتره این حرفو نزنم یا نگم تو سرم چی می گذره.ای کاش با ترسام رو برو میشدم.اگه رو برو میشدم شاید الان اصلا اینجا نبودم…

 

 

نتیجه : خب ، به نظرم دیگه وقتشه این بحثو تموم کنیم.اینکه همش توی خاطرات ولگردی نکنیم ، بیش از حد افسوس گذشته رو نخوریم . اینکه به خیال گذشته ، حال رو رها نکنیم و بدونیم زندگی ما داره می گذره. با نگاهی گذرا به گذشته و در نظر گرفتن آینده ، لذت زندگی مون در همین لحظه هایی که می گذرن رو ببریم و قدرشون رو بدونیم.

 

 

انشا در مورد روزی را که دوست دارم تکرار شود

انشا دوم در مورد روزی را که دوست دارم تکرار شود

 

مقدمه : هر گاه در یک شرایط خاص قرار می گیریم ،

ابتدایی ترین احساسی که میکنیم  احساسی نیست جز احساس غریب بودن و دلهره نسبت به شرایطی که درون آن هستیم .

اما در گذر زمان با فهمیدن و درک کردن موضوع و رویداد می توان حس خود را به حسی زیبا و لذت بخشی تغییر داد.

 

 

بدنه  : نزدیک به دو سال پیش بود همه در خانه ما در حال خوشحالی کردن و با یکدیگر حرف زدن و خندیدن بودند .

مادربزرگ و خاله و عمه من در خانه مشغول بودند، و هرکدام کاری را انجام میدادند و می گفتند که امروز روزی است که ۹ ماه برایش انتظار کشیدی .

امروز قرار است خواهر بزرگوارت بدنیا بیاید . ولی نمیدانستند من در این ۹ ماه انتظاری نکشیدم . همه این ۹ ماه به این فکر میکردم که اگر خواهر یا برادری گیرمان بیاید

دیگر مانند همیشه پدر و مادرم برایم وقط نمیگزارند دیگر آنها به من توجهی نمیکنند دید انها نسبت به من در مرور زمان کم رنگ تر میشود . و مرا مانند قبلا دوست ندارند .

خواهرم به دنیا آمد بعد از دو روز مادرم از زایشگاه به همراه خواهر جدیدم باز گشتند . آن روز وقتی مادرم به خانه آمد من به اتاق خودم رفتم به گوشه ای نگاه میکردم و به آینده خودم فکر میکردم

رفتار آن روز من در خانه طوری بود که همه نگران این بودند که برخورد من با خواهرم چگونه خواهد بود . پدر و مادرم به همراه خواهرم به اتاقم آمدند من با دیدن صورت خواهرم که مانند ماه بود

صورت او شباهت زیادی به صورت من داشت من  لبخندی زدم و حس خوشی به من دست داد . او را بغل کردم و بوسیدمش او به من نگاهی کرد من خنده ام گرفت

او هم با دیدن خنده های من میخواست ادایم را در می آورد .مادرم هدیه ای به من داد و به من گفت :

این هدیه را خواهرت برایی تو خریده است . و به تو کادو داده است .بعد از باز کرد کاغذ کادو اسباب بازی درون آن را دیدیم .

مادرم به من گفت : او برای تو این اسباب بازی را خردیه استتا تو به وسیله ان به او بازی کنی . تو دیگر تنها نیستی .

میتوانی با خواهرت همیشه بازی کنی و از تنهایی در بیایی امیدوارم بتوانی به خوبی از او مراقبت کنی .

آن لحظه بود که تمام حس های بد درون بدن خود را دور ریختم . و از اینکه خواهرم وارد خانه مان شده بود

و جمعیت خوانواده ما را به ۴ نفر رسانده بود خوشحال شده بودم . و اما حال که دارم این انشا را برای شما هم کلاسی هایم میخوانم خوشحال هستم که خواهری دارم .

ما با یکدیگر همیشه بازی میکنیم و من همیشه از او مراقبت میکنم . من از اینکه خواهری دارم خوشحال هستم و دوست دارم دوباره چنین روزی برایم اتفاق بیفتد .

آن روز یعنی روز به دنیا آمدن خواهرم برای من یکی از روز هایی است که دوست دارم دوباره تکرار شود .

دوست دارم جمعیت خوانواده ما به ۵ نفر برسد و هم بازی جدیدی برای خود و خواهرم پیدا کنم .

 

 

نتیجه : از این که زود قضاوت کردم ناراحت هستم

بنابرین همیشه از این که فردی میخواهد وارد خانواده ما شود نگران و غمگین نباشیم . و با آن با بدی برخورد نکنیم .

تلاش کنیم دل او را به دست اوردیم و از او محافظت کنیم و دلش را نشکنیم .

زیرا میتواند چنین اتفاقی اینده مان را بهتر و امید به زندگی کردن را بیشتر بکند .

 

 

 

انشا صفحه ۲۰ کتاب نگارش پایه هفتم

انشا در مورد روزی را که دوست دارم تکرار شود پایه هفتم

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *