خانه » برچسب‌های " انشا صفحه 62 کتاب نگارش "
نمایش مطالب برچسب :

انشا صفحه 62 کتاب نگارش

           

انشا درباره طعم لبوی داغ در یک روز برفی

انشا درباره طعم لبوی داغ در یک روز برفی

انشا در مورد طعم لبوی داغ در یک روز برفی

انشا صفحه 62 کتاب مهارت های نوشتاری پایه هشتم

 

مقدمه : در راه برگشت به خانه همراه دوستم بودم.هنوز هوا تاریک نشده بود. کم کم چراغ های خیابان ها روشن می شدند.به این معنی که هنوز یکی دو ساعت به وقت شام ما مانده بود.خنده کنان داشتیم راه می رفتیم که ناگهان چشممان به آنطرف میدان افتاد.لبو فروشی را دیدیم که در آن برف و سرما بدون کلاه و دستکش برای مردم لبو می کشید و عطر و بوی لبویش همه جا را گرفته بود.

 

 

بدنه : خیلی وقت بود لبو نخورده بودم. خیلی هوس کرده بودم.یهویی به خودم گفتم اول جیبتو ببین بعد لبو رو . دست تو جیبم کردم دیدم چند اسکناس مچاله شده ی پونصد تومنی ته جیبم له و لورده شده.به دوستم نگاه کردم، اونم مثل چند لحظه ی پیش من به لبو ها خیره شده بود.گفتم تو هم دلت می خواد لبو بخوری ؟ گفت آره. گفتم بزن بریم فقط اینو بگم که باید منو مهمون کنی.

 

(بیشتر…)

           

انشا درباره بوی سیر پایه هشتم

انشا در مورد بوی سیر

انشا در مورد بوی سیر

انشا صفحه 62 کتاب نگارش پایه هشتم

 

مقدمه : از قدیم گفته اند ، بهترین راه رفع بوی بد سیر از دهان ، نخوردن آن است ! ، و چه مثال هایی که به سیر بیچاره و بوی بد آن نسبت داده اند ، که البته این بوی بد بی دلیل نیست !

 

 

بند : در ابتدا گفتیم که بهترین راه رفع بوی بد سیر از دهان نخوردن آن است ، چه مثال زیبایی برای یک واقعیت مهم ، واقعیت اینکه ، زندگی ما مانند کاغذ ، مداد و پاک کن نیست که هر وقت خواستیم ، اشتباهات خود را پاک کنیم و از نو شروع کنیم ، بلکه یک اشتباه ممکن است ، تمامی مسیر زندگی را تحت تاثیر خود قرار دهد و بعد از رخ دادن اشتباه یا گفتن عباراتی نادرست ، به عبارت کاش ، آن را انجام نمی دادم می رسیم ، چقدر این مثال مانند مثال بالاست ، نه !

 

 

بوی سیر به ما یاد آور می شود که برای رسیدن به برخی چیز ها باید تاوان پس بدهیم ، یا به نوعی ، تمام تلاش خود را بکنیم ، به عنوان مثال ، برای رسیدن به تندرستی و بدنی سالم باید بوی بد سیر را تحمل و حتی بدبینی اطرافیان را هم به چشم بخریم !

(بیشتر…)

           

انشا در مورد حمل یک قالب یخ بدون دستکش پایه هشتم

انشا در مورد حمل یک قالب یخ بدون دستکش

انشا در مورد حمل یک قالب یخ بدون دستکش

انشا صفحه 62 کتاب مهارت های نوشتاری پایه هشتم

 

مقدمه : برای خنک شدن دوغ های سر سفره ، به سراغ قالب های یخ می روم.همین که چشمم به چهارگوش های سفید براق می افتد،شیطنتم گل می کند تا بین مسیر آشپزخانه تا سفره ی پهن شده ی توی حیاط ، با آن ها بازی کنم .

 

 

بدنه : یکی از آن ها را بر می دارم. هر 6 بعدش را خوب لمس می کنم. از خنکی آن ها لذت می برم و آن را تند تند از این دستم به آن یکی می فرستم تا وقتی که آب شود.خاطرات درس و مدرسه برایم تداعی می شود.تکالیف مدرسه ما را هی این ور و آن ور می کنند تا وقتی که چهارشنبه شود و ما آب شویم. بعد آن هم به صورت کنترل از راه دور ما را مجبور می کنند تا برویم توی فریزر و آخر هفته را با فکر تکالیف شنبه یخ ببندیم و کاملا آماده آماده باشیم ، آماده برای زجر و عذابی دوباره .

 

 

یکی دیگر از یخ ها را بر میدارم و این بار آن را به نوک زبانم نزدیک می کنم و لیسش می زنم.مزه برف های زمستان را می دهد.بوی ماهی ، سبزی ، نخودفرنگی و هویج را هم می دهد. درست مثل ما محصل ها که ریاضی و شیمی و فیزیک و عربی می خوانیم، از هر کدام دو سه کلمه و فرمولی بلدیم اما مدتی که آن ها را نمی خوانیم ، بویشان از بین می رود و ما می مانیم بدون هیچ اثری از دروس مدرسه .

(بیشتر…)

CLOSE
CLOSE