خانه » برچسب‌های " انشا درباره صفحه 34 "
نمایش مطالب برچسب :

انشا درباره صفحه 34

           

بازنویسی حکایت صفحه ۳۴ کتاب مهارت های نوشتاری نهم

بازنویسی حکایت دزدی، پیراهنی را دزدید

بازنویسی حکایت روزی دزی پیراهنی را دزدید

انشا صفحه 34 کتاب نگارش پایه نهم

 

روزی روزگاری اسکندر به خانه ای که کسی در آن نبود و ساکنانش مدتی به مسافرت رفته بودند ، رفت و مخفیانه به داخل خانه وارد شد و علاوه بر طلا و جواهرات ، یک پیراهن زیبا و نفیس را برداشت که ظاهرا بسیار قیمتی بود .

 

 

سرمست و خوشحال به خانه برگشت و پیراهن را به پسرش احمد که کودکی امین و درست کار بود نشان داد و گفت : این را امروز از بازار خریدم . نظرت چیست؟

 

 

پسر جواب داد : بسیار زیباست پدر . ولی انگار برای من بزرگ است و برای شما نیز کوچک.اسکندر گفت : می دانم پسرم ، این پیراهن برای هیچ یک از ما مناسب نیست.باید فکری به حال آن بکنیم.

(بیشتر…)