سون اسکول

انشا در مورد شانس پایه نهم

انشا در مورد شانس

انشا درباره شانس

انشا صفحه 21 کتاب مهارت های نوشتاری پایه نهم

 

انشا اول در مورد شانس

 

مقدمه : به راستی این شانس چیست که همه عالم دیوانه ی اوست! ، شاید شنیده باشید که برخی افراد درهنگام آغاز کاری مهم ، از ته دل این عبارت را می گویند: (( یا شانس و یا اقبال ! )) ، ولی آیا تمام اتفاقات دنیا شانسی است و زندگی ما حول محور چیزی مانند تاس می گذرد؟!

 

بدنه : در بسیاری از سخنرانی های انگیزشی گفته می شود که شانس تنها بخش بسیار کوچکی از ماجراست و نود درصد نتیجه ی کار به عرق ریختن ما و پشتکار ما بستگی دارد ، در ادامه نیز می گویند ، هر اشکی که بعد از شکست میریزیم حاصل عرق هایی است که هنگام کار نریختیم!

 

 

ولی از طرف دیگر ماجرا ، شانس که بخش بسیار کوچکی از کار بود ، تبدیل به عامل کلیدی در برخی اتفاقات می شود ، به عنوان مثال صد ها کلیپ در فضای مجازی وجود دارد که افراد با صدم ثانیه از تصادف یا اتفاقی ناگوار یا حتی مرگ نجات می یابند ، حال در اینگونه مسائل به مجموعه ی زمان و مکان و بسیاری عوامل دیگر که در جلوگیری از حادثه نقش داشته اند با عنوان شانس یاد می شود.

(بیشتر…)

انشا در مورد آدم فضایی پایه نهم

انشا در مورد آدم فضایی پایه نهم

انشا در مورد آدم فضایی

انشا صفحه 21 کتاب نگارش پایه نهم

 

انشا اول درباره آدم فضایی

 

مقدمه : همه جا را گرد و غبار گرفته، به سختی می توانم نفس بکشم . محصولات کشاورزی یکی پس از دیگری از بین می روند و شرکت های بزرگ مثل برگ های پاییز به زمین می خورند . خورشید دیگر مثل گذشته مهربان نیست . خورشید را آنقدر عصبانی کرده ایم که الان دارد ما را می سوزاند.

 

 

بدنه : اینجا دیگر جای زندگی نیست . زمین دیگر صبرش تمام شده و نمی تواند ما را تحمل کند . زمین حس مادری را دارد که بچه هایش بزرگ شده اند و نه تنها به حرف هایش گوش نمی دهند، بلکه در روی او هم ایستاده اند.باید زمین را هرچه زودتر ترک کنیم . به خاطر خودمان و هم به خاطر زمین.

 

 

بله. درست سرموقع آمده اند؛ آدم فضایی ها را می گویم. آسمان پر از سفینه های آن ها شده است.با عجله سوار یکی از آن ها می شوم تا هرچه زودتر فرار کنم.دختر همسایه هم هست.به جز ما دو تا ، بقیه آدم فضایی اند ، موجوداتی لاغر با چشمانی درشت و بدنی آبی رنگ. هر موقع هم که از آن ها می پرسم کجا می رویم ، سرشان را بر می گردانند و جوابی نمی دهند.

(بیشتر…)

انشا در مورد اذان پایه نهم

انشا در مورد اذان پایه نهم

انشا در مورد اذان

انشا صفحه 21 کتاب مهارت های نوشتاری پایه نهم

 

انشا اول در مورد اذان

 

مقدمه : هوا رفته رفته تاریک تر و خنک تر می شود . صدای پرندگان را به سختی می توان شنید . چراغ های خیابان ها روشن می شوند و خیابان ها پر از مردمی است که هر کدام سرشان مشغول به کار خودشان است . انگار همه چیز مهیا شده است تا اتفاق خاصی بیفتد و تحولی ایجاد شود.

 

 

بدنه : “الله اکبر” . صدای دلنشین اذان در کوچه ها و خیابان ها می پیچد . مردم به خودشان می آیند . مغازه داران مشتری های خود را قانع می کنند تا بعد از اذان تشریف بیاورند تا بتوانند به نماز جماعت برسند . در مساجد شور خاصی وجود دارد . از زن و مرد گرفته تا پیر و جوان جوراب ها را درآورده و آستین ها را بالا زده اند.بعد از وضو هم در حالی که جوراب هایشان از جیب هایشان آویزان است ، باپوشیدن نصفه و نیمه کشفشان و در حالتی نا متعادل ، خود را به داخل مسجد می رسانند.

 

 

صدای اذان برای بچه ها بسیار حیاتی و مهم است . چرا که اجازه ندارند بعد از اذان ، بیرون از خانه بمانند . بعد از دو سه ساعت بالا و پایین پریدن ، دویدن و زمین خوردن ، صدای اذان این فرصت را به آن ها می دهند تا مدتی به خودشان استراحت بدهند تا بتوانند فردا سر پا بایستند .

(بیشتر…)

انشا در مورد گذر رودخانه پایه نهم

انشا در مورد گذر رودخانه

انشا در مورد گذر رودخانه

انشا صفحه 21 کتاب نگارش پایه نهم

 

انشا اول درمورد گذر رودخانه

 

مقدمه : با شروع فصل بهار ، طبیعت جانی دوباره می گیرد . درخت ها بار دیگر سرسبز می شوند ، دشت ها پر از چمن زار و علفزار ها می شوند ، حیوانات از خواب زمستانی بر میخیزند و رودخانه ها با آب شدن برف ها بار دیگر پر آب و خروشان می شوند و صدای شرشر آب ، بار دیگر فضاهای خالی را پر می کند .

 

 

بدنه : وقتی رودخانه ای گل آلود است ، یعنی اینکه خسته است.حمل هزاران ذره کوچک خاک و سنگ و گل و لای از آن ها انرژی زیادی می گیرد ولی همین انرژی باعث می شود که دشت های حاصل خیز آبرفتی ایجاد شوند.رودخانه ها مظهر فداکاری هستند ، آن ها با تحمل این بار سنگین ، از زیبایی های خود می گذرند تا به دشت ها و زمین های فقیر ، کمک کنند و آن ها را زیبا کنند.چه قدر زیباست تماشای کمک کردن عناصر طبیعت به یکدیگر .

 

 

رودخانه ، با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم می کند ، پیروز می شود ، شکست می خورد ، موفق می شود ، دل شکسته می شود . همین هاست که رودخانه را رودخانه کرده است. سنگ های ریز و درشت تجربه هایی هستند که رودخانه طی سالیان سال ها بدست آورده . بعضی از آن ها به قدری ارزشمند هستند که صدای رودخانه ها را چندین برابر زیبا می کنند ، با وجود اینکه او را به دشواری و سختی می کشاند .

 

 

(بیشتر…)

انشا در مورد برداشتن یک ظرف داغ

انشا در مورد برداشتن یک ظرف داغ

انشا درباره برداشتن یک ظرف داغ

انشا صفحه 62 کتاب نگارش پایه هشتم

 

مقدمه : اغلب ما از زمان کودکی عباراتی مانند ( جیزه ، دست نزن ! ) ، ( ما رفتیم بیرون به اجاق گاز دست نزن ! ) یا ( به آن ظرف داغ دست نزن ! ) را شنیده ایم و در صورت عمل نکردن به این دستورات هم تاوان آن را کشیده ایم .

 

بند : برداشتن یک ظرف داغ نیازمند تجهیزات لازم و آمادگی است ، و بدون تجهیزات و برداشتن با عجله باعث ایجاد اثر های طولانی مدت یا حتی دائمی بر روی بدن ما می شود ، حاصل شتاب زدگی و بدون فکر عمل کردن نیز در زندگی چنین اثراتی را دارد ، اشتباهاتی که تجربه ی تلخی را برای ما به ارمغان می آورد تا آن را تکرار نکنیم و از آن درس بگیریم .

(بیشتر…)

انشا درباره طعم لبوی داغ در یک روز برفی

انشا درباره طعم لبوی داغ در یک روز برفی

انشا در مورد طعم لبوی داغ در یک روز برفی

انشا صفحه 62 کتاب مهارت های نوشتاری پایه هشتم

 

مقدمه : در راه برگشت به خانه همراه دوستم بودم.هنوز هوا تاریک نشده بود. کم کم چراغ های خیابان ها روشن می شدند.به این معنی که هنوز یکی دو ساعت به وقت شام ما مانده بود.خنده کنان داشتیم راه می رفتیم که ناگهان چشممان به آن طرف میدان افتاد . لبو فروشی را دیدیم که در آن برف و سرما بدون کلاه و دستکش برای مردم لبو می کشید و عطر و بوی لبویش همه جا را گرفته بود.

 

 

بدنه : خیلی وقت بود لبو نخورده بودم. خیلی هوس کرده بودم.یهویی به خودم گفتم اول جیبتو ببین بعد لبو رو . دست تو جیبم کردم دیدم چند اسکناس مچاله شده ی پونصد تومنی ته جیبم له و لورده شده.به دوستم نگاه کردم، اونم مثل چند لحظه ی پیش من به لبو ها خیره شده بود.گفتم تو هم دلت می خواد لبو بخوری ؟ گفت آره. گفتم بزن بریم فقط اینو بگم که باید منو مهمون کنی.

 

(بیشتر…)

انشا در مورد بوی خاک پس از بارش باران

انشا در مورد بوی خاک پس از بارش باران

انشا در مورد بوی خاک پس از بارش باران

انشا صفحه 62 کتاب نگارش پایه هشتم

 

مقدمه : وقتی باران می بارد ، همه چیز عوض می شود . انگار کوچه ها همان کوچه های سابق نیستند . آدم ها همان آدم های قبلی نیستند. بعضی شان خوشحال میشن ، بعضی ناراحت. خاک هم جزو این دسته است . قبل از باران ، حین باران و بعد از باران خیلی خیلی فرق می کنه .

 

 

بدنه : موقع بارون ، بیشتر ما فقط یک چیز رو می بینن ، قطرات باران و صدای باران . این دو تا به اندازه کافی جذاب و دلربا هستند که حواس ما رو فقط به خودشون جلب می کنند.خاک باغچه هم درست عین ما غرق در تماشای قطرات بارون شده و هنوز نمیدونه که کم کم داره خیس میشه ، مثل اینکه خوابه خوابه! کسی هم نیست بیدارش کنه . پس منتظر می مونیم ببینیم بعد بارون چی پیش میاد .

(بیشتر…)

انشا درباره بوی سیر پایه هشتم

انشا در مورد بوی سیر

انشا در مورد بوی سیر

انشا صفحه 62 کتاب نگارش پایه هشتم

 

مقدمه : از قدیم گفته اند ، بهترین راه رفع بوی بد سیر از دهان ، نخوردن آن است ! ، و چه مثال هایی که به سیر بیچاره و بوی بد آن نسبت داده اند ، که البته این بوی بد بی دلیل نیست !

 

 

بند : در ابتدا گفتیم که بهترین راه رفع بوی بد سیر از دهان نخوردن آن است ، چه مثال زیبایی برای یک واقعیت مهم ، واقعیت اینکه ، زندگی ما مانند کاغذ ، مداد و پاک کن نیست که هر وقت خواستیم ، اشتباهات خود را پاک کنیم و از نو شروع کنیم ، بلکه یک اشتباه ممکن است ، تمامی مسیر زندگی را تحت تاثیر خود قرار دهد و بعد از رخ دادن اشتباه یا گفتن عباراتی نادرست ، به عبارت کاش ، آن را انجام نمی دادم می رسیم ، چقدر این مثال مانند مثال بالاست ، نه !

 

 

بوی سیر به ما یاد آور می شود که برای رسیدن به برخی چیز ها باید تاوان پس بدهیم ، یا به نوعی ، تمام تلاش خود را بکنیم ، به عنوان مثال ، برای رسیدن به تندرستی و بدنی سالم باید بوی بد سیر را تحمل و حتی بدبینی اطرافیان را هم به چشم بخریم !

(بیشتر…)

انشا در مورد حمل یک قالب یخ بدون دستکش پایه هشتم

انشا در مورد حمل یک قالب یخ بدون دستکش

انشا در مورد حمل یک قالب یخ بدون دستکش

انشا صفحه 62 کتاب مهارت های نوشتاری پایه هشتم

 

مقدمه : برای خنک شدن دوغ های سر سفره ، به سراغ قالب های یخ می روم.همین که چشمم به چهارگوش های سفید براق می افتد،شیطنتم گل می کند تا بین مسیر آشپزخانه تا سفره ی پهن شده ی توی حیاط ، با آن ها بازی کنم .

 

 

بدنه : یکی از آن ها را بر می دارم. هر 6 بعدش را خوب لمس می کنم. از خنکی آن ها لذت می برم و آن را تند تند از این دستم به آن یکی می فرستم تا وقتی که آب شود.خاطرات درس و مدرسه برایم تداعی می شود.تکالیف مدرسه ما را هی این ور و آن ور می کنند تا وقتی که چهارشنبه شود و ما آب شویم. بعد آن هم به صورت کنترل از راه دور ما را مجبور می کنند تا برویم توی فریزر و آخر هفته را با فکر تکالیف شنبه یخ ببندیم و کاملا آماده آماده باشیم ، آماده برای زجر و عذابی دوباره .

 

 

یکی دیگر از یخ ها را بر میدارم و این بار آن را به نوک زبانم نزدیک می کنم و لیسش می زنم.مزه برف های زمستان را می دهد.بوی ماهی ، سبزی ، نخودفرنگی و هویج را هم می دهد. درست مثل ما محصل ها که ریاضی و شیمی و فیزیک و عربی می خوانیم، از هر کدام دو سه کلمه و فرمولی بلدیم اما مدتی که آن ها را نمی خوانیم ، بویشان از بین می رود و ما می مانیم بدون هیچ اثری از دروس مدرسه .

(بیشتر…)

انشا در مورد صدای لالایی مادر پایه هشتم

انشا در مورد صدای لالایی مادر

انشا درباره صدای لالایی مادر

انشا صفحه 53 کتاب نگارش کلاس هشتم

 

مقدمه : اگر همین الان ازم بپرسین از بچگیت چی یادت میاد ، به جز تعداد اندکی خاطره کوتاه هیچی یادم نمیاد . بیشتر این خاطرات فقط یه لحظه بود ؛ مثل شکستن چراغ زیر زمین یا افتادن تلویزیون روی پام . ولی لابلای این خاطات یه چیزی هست که چندبار کپی پیست شده . اون چیه ؟ لالایی مادرم .

 

 

بدنه : مادرم دو سه تا لالایی بلد بود.از بین اون لالایی ها،یکی از اون ها برای من خیلی دلپذیر بود ؛ لالایی که مادرم از مادرش یاد گرفته بود و بیشتر وقت ها آن را برایم می خواند . زمانی که لالایی های دیگر را می خواند ، ناراحت می شدم و آرزو می کردم هرچه زودتر تمام شوند و باز مادرم لالایی مورد علاقه ام را بخواند . وقتی مادرم لالایی می خواند ، غرق در کلمات می شدم . خورشید در حال غروب تنها صحنه ای است که از رویا پردازی هایم هنگام شنیدن لالایی به یاد دارم .

 

 

یادم می آید وقتی مادرم شروع به لالایی گفتن می کرد، از من می خواست چشمانم را ببندم و بخوابم.با صدای همیشگی اش شروع به خواندن می کرد.بعد از اینکه یکبار کی خواند ، بدون وقفه دوباره شروع می کرد.چند دقیقه بعد خسته می شد و دست می کشید.می دید که من هنوز بیدارم و دوباره شروع به خواندن می کرد.این بار با صدایی آرام و آهسته.زمانی هم که می دید کمکم دارم می خوابم ، صدایش را آرام تر و آهسته تر می کرد تا مبادا از خواب بیدار شوم .

 

 

(بیشتر…)